قوله: مع أنّ أصالۀ العدم لا تجدی.

قوله: مع أنّ أصالۀ العدم لا تجدی. ج4 ص 45

أقول: در مراد ایشان سه إحتمال وجود دارد:

إحتمال اوّل: عقل در حکمش شرع را لحاظ نمی کند، پس نمی توان قائل شد که حکم عقل به تخییر، منوط به جریان أصل عدم مزیّت شرعی می باشد.

و فیه: دلیلی برای این مطلب وجود ندارد و ممکن است حکم عقل منوط به حکم شرع باشد، مثل حکم تعلیقی عقل به قبح عقاب بلا بیان که معلّق بر عدم ورود وجوب إحتیاط از طرف شارع می باشد.

ادامه نوشته

حقیقت نیابت

قوله: توضیحه إنّ الشخص إنّما یجعل نفسه نائباً عن فلان. ج2 ص 128

أقول: مراد ایشان این است که نیابت و ذات واجب دو عنوان هستند که بر یک عمل تطبیق می کنند و لذا مانعی ندارد که این عمل از حیث عنوان نیابت که توصّلی است، همراه با إخلاص نباشد، ولی از جهت ذات واجب، با اخلاص صورت بپذیرد.

إشکالی که باقی می ماند، این است که اگرچه متعلّق اجاره که نیابت است أمر توصّلی است، ولی تحقّق آن در خارج، به این است که فعلی که بر آن نایب شده است را انجام دهد و آن فعلی که بر آن نایب شده، نماز صحیح از طرف منوبٌ عنه است و فرض، این است که غالباً اخلاص در آن وجود ندارد، پس متعلّق اجاره که نیابت است غالباً تحقّق نمی یابد.

ادامه نوشته