إجمال مفهومی مخصّص متّصل که إجمال آن به خاطر دوران بین أقلّ و أکثر باشد سرایت به عامّ می­کند یا خیر؟

إجمال مفهومی مخصّص متّصل که إجمال آن به خاطر دوران بین أقلّ و أکثر باشد سرایت به عامّ می­کند یا خیر؟

1-خداوند در قرآن کریم می­فرماید: «وقل للمؤمنات یغضضن من أبصارهنّ ویحفظن فروجهنّ ولا یُبدین زینتهنّ إلاّ ما ظهر منها».[1]

آیت الله فاضل لنکرانی در بحث اینکه پوشاندن وجه و کفّین بر زن واجب است یا نه،

آیه ی شریفه را مطرح می­کند و بیان می­کند که اگر قائل شویم که روایات در تفسیر

«ما ظهر منها» مختلف است، آیه مجمل می­شود. سپس می­فرماید: «لَکان لازمة إجمال المخصّص المتّصل وهو یسری إلی العامّ وعلیه فلا دلالة فی الآیة علی جواز کشفهما کما انّه لا دلالة لها علی حرمة إبدائهما».[2]

ادامه نوشته

إجمال مفهومی مخصّص منفصلکه اجمال آن به خاطر دوران بین أقلّ  وأکثر باشد سرایت به عام می­کند یا خیر؟

إجمال مفهومی مخصّص منفصل که اجمال آن به خاطر دوران بین أقلّ  وأکثر باشد سرایت به عام می­کند یا خیر؟

1 - «عن المفید فی المقنعة: قد روی انّ القرشیّة من النّساء والنّبطیّة تریان الدّم إلی ستّین سنة».[1]

محقّق همدانی در بحث از مراد از «نبطیّه» می­فرماید: «وکیف کان فإن إستفدنا من کلمات اللّغویّین وغیرها کونه حقیقة فی خصوص قوم فإلحاق مَن عداهم به وإن نشأ فی وطنهم فضلاً عمّن ینزل عندهم بقصد التوطّن ممّا لا وجه له. وإن قلنا بإجماله وتردّده بین هذا المعنی أعنی: «قومٌ مخصوصون مِن أهل السّواد» وبین ما هو أعمّ منه فمقتضی القواعد فی تخصیص الأخبار المتقدّمة علی القدر المتیقّن».[2]

ادامه نوشته

عامّ مخصّص در غیر مورد تخصیص حجّت است

عامّ مخصّص در غیر مورد تخصیص حجّت است.

1 - «عن أبی بکر الحضرمی عن أبی جعفر (علیه السّلام): کلّ ما أشرقت علیه الشّمس فهو طاهرٌ»[1] وحید بهبهانی می­فرماید: «إنّه من البدیهیّات انّ المنقولات لا تطهر بالشّمس بل تطهیرها غالباً بالغَسل وهو مستفادٌ من المتواتر من الأخبار أیضاً فلا حاجة إلی ذکر المخصّص بعد بداهته مع قول الفقهاء فی مقام الاستدلال: خرج ما خرج بالإجماع وبقی الباقی ومِن المسلّمات انّ العام المخصّص حجّة فی الباقی فإذا خرج المنقول بالإجماع والأخبار، لم یتحقّق فی الإستدلال غبارٌ».[2]

ادامه نوشته

میرزای شیرازی

موقعی که مرجعیّت میرزای شیرازی عظمت پیدا کرد و تقریباً منحصر به فرد شد در جلسه ای که سلام و صلوات خیلی زیاد بود بعد از رفتن أفراد، ملّا فتحعلی می آمد و میرزا را موعظه می کرد تا سمّ دنیوی این سلام و صلواتها گرفته شود. جرعه ای از دریا ج2 ص 381

تواضع کاشف الغطاء

کاشف الغطاء به سیّد بحر العلوم خیلی احترام می گذاشت و با اینکه تقریباً هم سنّ بودند با تحت الحنک عمامه خود نعلین سیّد را پاک نموده و به آن تبرّک می جست. جرعه ای از دریا ج2 ص 333

قوله: کبول الإبل الجلّالۀ أو الموطوئۀ.

قوله: کبول الإبل الجلّالۀ أو الموطوئۀ. ج1 ص 17

أقول: اینکه بیع بول ابل جلّاله و موطوئۀ تکلیفاً و وضعاً چه حکمی دارد، بستگی به دو مطلب دارد: یکی اینکه بول ابل از خبائث به حساب می آید یا خیر و دیگری اینکه بول ابل جلّاله و موطوئه نجس هستند یا خیر.

اگر این دو بول را پاک بدانیم، فرقی بین این دو بول با بول إبل معمولی وجود ندارد، چه بول ابل را خبیث بدانیم یا خیر؛ زیرا اگر خبیث نباشد، به عنوان اوّلی حلال است و اگر خبیث باشد، به عنوان اضطرار.

ادامه نوشته

قوله: لأنّ ظاهر أدلّۀ تحریم بیع مثل الخمر منصرفٌ

قوله: لأنّ ظاهر أدلّۀ تحریم بیع مثل الخمر منصرفٌ. ج1 ص 13

أقول: مرحوم شهیدی در مقام إشکال بر إدّعای إنصرافدر مقام می فرماید: «منها ما يكون الأثر المحرّم منه بالنّسبة إلى المحلّل نادراً جدّاً مثل العذرة فإنّ الأكل فيها بالنّسبة إلى التّسميد في غاية النّدرة بل الأكل فيها لا يعدّ نفعاً فلا يصحّ في مثله دعوى الإنصراف.[1]»

نقد: اوّلاً: مصنّف تنها در مثل خمر قائل به انصراف شده، نه در همه موارد که شاید مراد از مثل خمر، مواردی است که منفعت غالبه یا مساوی آن حرام باشد، نه مثل عذره که این گونه نیست.

ادامه نوشته

و الفرض من الله تعالی

قوله: و الفرض من الله تعالی علی العباد. ج1 ص 6

أقول: إن قلتَ: معامله حلال کردن مباح است، نه واجب پس چرا در اینجا تعبیر فرض وارد شده است؟

قلتُ: این روایت ناظر به غالب می باشد؛ زیرا در غالب معاملات به أصل معامله مضطرّ است، اگرچه در کیفیّت آن آزاد است، پس یا باید معامله حرام را انجام دهد و یا معامله حلال را و روشن است که لازم است که معامله حلال را انتخاب نماید.

البتّه این مبتنی بر أحد الأمرین می باشد:

ادامه نوشته

روی فی الوسائل و الحدائق

قوله: روی فی الوسائل و الحدائق. ج1 ص 5

أقول: مصنّف در اینجا به صورت مستقیم از کتاب تحف العقول روایت نکرده است، بلکه به واسطه وسائل و حدائق آن را نقل کرده است.

وجه این عمل مصنّف، یکی از این سه أمر می باشد:

اوّل: کتاب تحف العقول نزد ایشان نبوده همانند بسیاری از مواردی که ایشان از کتب مختلف با لفظ «حکی» نقل می نماید.

دوم: روایت کردن صاحب وسائل و حدائق اگرچه به خاطر متأخّر بودن، ضعف سند را جبران نمی کند، ولی مؤیّد و تقویت کننده احتمال صدور می گردد و برای مثل شیخ انصاری که بی میل به انسداد نیست مفید می باشد.

سوم: کتاب تحف به شیخ به صورت وجاده رسیده، ولی شاید صاحب وسائل و حدائق به آن سند داشته باشند که در این صورت برخی قائلند که در صورت اختلاف نسخه، نسخه ای که به آن سند وجود دارد مقدّم است و اتّفاقاً راجع به این روایت تحف العقول اختلاف نسخه وجود دارد. 

ادامه نوشته

مفهوم لقب

لقب مفهوم دارد یا خیر؟

جمله ی لقبیه، جمله ای است که موضوع حکم یا متعلّق آن، یا اسم جامدی است که هیچ وصفی برای آن ذکر نشده یا وصفی است که موصوفش بیان نشده است.

1 – شهید اوّل در بحث اینکه حائض جنب می­تواند به یک غسل إکتفاء کند یا نه می­فرماید: «و ربما إحتجّ مانع العکس بخبر سماعة عن الصادق و الکاظم (علیهما السّلام) فی الحائض بعد الجِماع: «غسل الجنابة علیها واجب».[1] و هو من مفهوم اللقب و لیس بحجّة».[2]

ادامه نوشته

مفهوم عدد

عدد مفهوم دارد یا خیر؟

1- «عن أبی بصیر قال: قال أبو عبدالله (علیه السّلام): إذا کنتَ فی صفٍّ فسلّم تسلیمةً عن یمینک و تسلیمة عن یسارک لأنّ عن یسارک من یسلّم علیک».[1] مجلسی اوّل این روایت را از مصادیق بحث مفهوم عدد دانسته و إظهار داشته که از این روایت استفاده می­شود که بیش از دو تسلیم مستحب نیست.[2] البتّه این در حالی است که در این روایت به عدد تصریح نشده است.

ادامه نوشته

تقدیم ما حقّه التأخیر

تقدیم چیزی که حقّ آن، تأخیر است مفید حصر هست یا خیر؟ مثل تقدیم خبر بر مبتدا و تقدیم مفعول بر فعل.

1-آیت الله سیّد مهدی خلخالی در بحث اینکه خمس حقّ وحدانی است یا خیر می­فرماید: «و أمّا تقدیم الخبر فی قوله تعالی: «لله خُمسه»[1] فهو وإن کان دالّاً علی الحصر إلاّ انّه یفید الحصر المطلق لولا العطف و معه یکون الحصر إضافیّاً لا محالة».[2]

ادامه نوشته

بی هوایی میرزای شیرازی

مولی محمّد هرندی از شاگردان شیخ انصاری روزی با میرزای شیرازی ملاقاتی داشت و در مسأله ای مباحثه کردند. بعد از مباحثه به کاظمین رفت.

پس از رفتن وی میرزای شیرازی متوجّه شد که حقّ با مولی محمّد هرندی می باشد. پس دستور داد نامه ای بنویسند و آن را با قاصدی سواره بفرستند که حقّ با او بوده است. بعد میرزا فرمود: مرحوم شیخ را چه شاگردانی از فحول است که در جای جای زمین پراکنده اند و مجهول مانده اند. سیمای فرزانگان ص 260

تواضع آغا رضا همدانی

حاج آغا رضا همدانی بعد از درگذشت میرزای شیرازی که عدّه ای در امر تقلید به او رجوع کردند ابداً وضعش از نظر لباس و پوشاک و غذا و مسکن تغییری نکرد، بلکه مانند سابق همه لوازم زندگی را خودش تهیّه می کرد و گوشت و مانند آن را از بازار می خرید و با دست خود به خانه می آورد. سیمای فرزانگان ص 252

ضمیر فصل مفید حصر و دارای مفهوم حصر هست یا نه؟

ضمیر فصل مفید حصر و دارای مفهوم حصر هست یا نه؟

1 – خداوند در قرآن کریم می ­فرماید: «إنّما یفتری الکذب الّذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون»[1] میرزای شیرازی در بحث کذب به غیر خدا و رسول، آیه ی شریفه را مختصّ به کفّار دانسته و می­فرماید: «فإنّ المراد حصر الکاذب إدّعاءاً فی الکاذب علی الله المکذّب بآیاته کما یدلّ علیه ضمیر الفصل».[2]

ادامه نوشته

آیا مسند و مسند إلیه معرفه مفید حصر و دارای مفهوم حصر هست یا نه؟

آیا مسند و مسند إلیه معرفه مفید حصر و دارای مفهوم حصر هست یا نه؟

1 - «عن الفضیل بن یسار عن أبی عبدالله (علیه السّلام) قال: قلتُ له: ما الشّرط فی الحیوان؟ قال: ثلاثة أیّام للمشتری».[1]

میرزا حبیب الله رشتی در إثبات اختصاص خیار حیوان به مشتری می­فرماید: «تعریف المسند إلیه یفید حصر الشّرط علی المشتری و نفیه عن البائع».[2]

2 – میرزا حبیب الله رشتی در اثبات عدم کفایت قسم برای مدّعی می­فرماید: «قوله: «البیّنة علی المدّعی»[3] یدلّ علی أمرین: أحدهما: کون البیّنة حجّة للمدّعی والثانی: کونها متعیّنة علیه بمعنی عدم کفایة الیمین له و الحصر المستفاد مِن القضیّة یرجع الی الثانی».[4]

ادامه نوشته

آیا جمله ی مشتمل بر «إنّما» مفهوم حصر دارد یا خیر؟

آیا جمله ی مشتمل بر «إنّما» مفهوم حصر دارد یا خیر؟

قبل از ذکر تطبیقات، یادآوری این مطلب ضروری است که بین «إلاّ» و «إنّما» تفاوتی هست و آن اینکه حکم محصورٌ فیه در «إلاّ» از مفهوم استفاده می­شود و حکم محصور از منطوق، ولی در «إنّما» برعکس است. مثلاً در جمله ی «إنّما القائمُ زیدٌ» اینکه زید قائم است، از منطوق آن استفاده می­شود و اینکه غیر زید قائم نیست، از مفهوم آن بدست می­آید.

ادامه نوشته

عدول از قصد اقامه

صاحب عروه می فرماید: «إذا عزم على الإقامة فنوى الصوم‌ ثمَّ عدل بعد الزوال قبل الصلاة تماماً رجع إلى القصر في صلاته لكن صوم ذلك اليوم صحيحٌ؛ لما عرفت من أنّ العدول قاطعٌ من حينه لا كاشفٌ فهو كمن صام ثمَّ سافر بعد الزّوال‌.[1]»

آیت الله خوئی می فرماید: «أمّا إذا كان العدول بعد الغروب فلا إشكال في صحّة الصوم في ذلك اليوم، لتعلّق الأمر به واقعاً بعد تحقّق موضوعه و هو كونه ناوياً للإقامة كما أشرنا إليه آنفاً، و قد عرفت أنّ العدول قاطعٌ من حينه، لا كاشف عن الخلل من الأوّل، نعم لا يجوز له صوم الغد، لزوال الموضوع و ارتفاعه بقاءً كما مرّ.

ادامه نوشته

قصد تعلیقی

صاحب عروه می فرماید: «الزوجة و العبد إذا قصدا المقام‌ بمقدار ما قصده الزوج و السيد و المفروض أنهما قصدا العشرة لا يبعد كفايته في تحقق الإقامة بالنسبة إليهما و إن لم يعلما حين القصد أن مقصد الزوج‌ و السيد هو العشرة نعم قبل العلم بذلك عليهما التقصير و يجب عليهما التمام بعد الاطلاع و إن لم يبق إلا يومين أو ثلاثة فالظاهر وجوب الإعادة أو القضاء عليهما بالنسبة إلى ما مضى مما صليا قصرا و كذا الحال إذا قصد المقام بمقدار ما قصده رفقاؤه و كان مقصدهم العشرة فالقصد الإجمالي كاف في تحقق الإقامة لكن الأحوط الجمع في الصورتين بل لا يترك الاحتياط و إذا قصد المقام إلى آخر الشهر مثلاً و كان عشرة كفى‌ و إن لم يكن عالما به حين القصد بل و إن كان عالماً بالخلاف لكن الأحوط في هذه المسألة أيضا الجمع بين القصر و التمام بعد العلم بالحال لاحتمال اعتبار العلم حين القصد‌.[1]»

ادامه نوشته

مقام علمی میرزای شیرازی

میرزای شیرازی می گوید: شیخ انصاری در اواخر عمرش از من خواست که در کتاب رسائل او تجدید تجدید نظر و آن را منقّح کنم. با این که ایشان چندبار تکرار کرد، ولی به لحاظ احترام به استاد نپذیرفتم. سیمای فرزانگان ص 223

احترام به راویان حدیث

حاجی کلباسی وقتی که به قم می آمد در مزار آن شهر با پای برهنه راه می پیمود و می فرمود: این مزار پر است از علماء و راویان احادیث؛ از این رو برای رعایت ادب نمی خواهم با کفش روی قبورشان بروم. سیمای فرزانگان ص 217

حکم قتل های زنجیره ای

آیت الله خوئی می فرماید: «إذا وقع من شاهق أو في بئر أو ما شاكل ذلك فتعلّق بآخر ضمن ديته، و إذا تعلّق الثاني بالثالث ضمن كلّ من الأوّل و الثاني نصف دية الثالث، و إذا تعلّق الثالث بالرابع ضمن كلّ من الثلاثة ثلث دية الرابع، و إذا تعلّق الرابع بالخامس ضمن كلّ من الأربعة ربع دية الخامس، و هكذا. هذا كلّه فيما إذا علم بتعلّق المجذوب بالآخر.

بيان ذلك: أنّ ضمان الأوّل تمام دية الثاني باعتبار أنّ موته مستندٌ إلى فعله فحسب، و أمّا أنّ دية الثالث على الأوّل و الثاني فباعتبار أنّ موته مستندٌ إلى فعل كليهما معاً، فإنّ الأوّل لو رفع اليد عن الثاني لم يقع الثالث، و كذا لو رفع الثاني اليد عن الثالث. و عليه، فبطبيعة الحال كان وقوعه مستنداً إلى فعل كليهما. و من هنا يظهر وجه أنّ دية الرابع على الأوّل و الثاني و الثالث معاً، و هكذا.

ادامه نوشته

مباشرت و تسبیب

برای إثبات قاتل یا جارح، محتاجیم تا انتساب به شخص را ثابت کنیم و مباشرت و تسبیب موضوعیّتی ندارند.

مباشر: کسی که بین فعل او و وقوع فعل، اراده شخص دیگری متخلّل نشود.

سبب: کسی که بین فعل او و وقوع فعل، اراده شخص دیگری متخلّل شود، مثل کسی که چاهی را حفر می کند و شخصی انسانی را هُل می دهد و در آن چاه می افتد.

ادامه نوشته

تبرک به آب وضوء

هنگامی که مرحوم سیّد محمّد مجاهد برای جهاد با شوروی از عراق به ایران آمد پس از ورود به قزوین به مسجد شاه قزوین رفت و از حوض مسجد وضوء گرفت. اهل آنجا فوراً آب آن حوض را برای تیمّن و تبرّک بردند به طوری که آب حوض تمام شد. سیمای فرزانگان ص 214

حکم فوت دو بچّه در اثر تصادف

آیت الله خویی می فرماید: «إذا اصطدم صبيّان راكبان بأنفسهما أو بإذن وليّهما إذناً سائغاً فماتا فعلى عاقلة كلّ منهما نصف دية الآخر بلا خلاف بين الأصحاب، لأنّ عمدهما خطأ تحمله العاقلة، و لكن بما أنّ موت كلّ منهما مستند إلى فعله و فعل الآخر فبطبيعة الحال تضمن العاقلة النصف، لأنّ النصف الآخر مستند إلى فعل نفسه.[1]»

صاحب جواهر می فرماید: «أمّا لو كانا أي المصطدمان صبيين أو مجنونين أو بالتفريق و الركوب منهما فنصف دية كل واحد منهما على عاقلة الأخر بلا خلاف، لأن عمدهما خطأ، و لا تقصير من الولي، و لذا لا يضمن ما يقع منه، للأصل و غيره، و ضمان الدابتين عليهما كغيرهما مما يتلفانه من الأموال.

ادامه نوشته

کسی حامل اسرار شیخ نبود

هنگامی که سیّد علی شوشتری بر شیخ أنصاری نماز خواند وقتی او را در قبر نهاد گفت: حیف از این دنیا رفتی و کسی را قابل حمل أسرار ندانستی! جرعه ای از دریا ج1 ص 499

مفهوم استثناء با «الّا»

1 - «عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبیه (علیهما السّلام): إنّ علیّ بن أبی طالب

(علیه السّلام) کان یقول: «مَن شَرطَ لإمرأته شرطاً فلیفِ لها به فإنّ المسلمین عند شروطهم إلاّ شرطاً حرّم حلالاً أو أحلّ حراماً»[1] اگر مفاد این روایت حکم تکلیفی باشد، پس به مقتضای مفهوم حصر، وفای به شرط محلّلِ حرام و محرّمِ حلال واجب نیست و اگر مفاد آن حکم وضعی باشد، پس به مقتضای حصر، شرط محلّلِ حرام و محرّمِ حلال، صحیح و نافذ نیست.

*نکته ی مهمی که در بحث مفهوم حصر وجود دارد، این است که مفهوم حصر، این است که حکم مُستثنی مِنه برای مُستثنی نباشد، نه اینکه حکم مُستثنی مِنه را برای آن ثابت کنیم. مثلاً در مثال: «لا تُکرم الفسّاق إلاّ زیداً» مفهوم آن این است که زید حرمت اکرام ندارد، أمّا اینکه فسّاقِ غیر زید حرمت إکرام دارند، از منطوق آن استفاده می­شود. ولی بسیاری از علماء این مطلب را به اشتباه مفهوم حصر برشمرده­اند که به آنها اشاره می­ شود.

ادامه نوشته

مفهوم غایت

1- خداوند در قرآن کریم می­فرماید: «وقاتلوا الّذین لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر ولا یُحرّمون ما حرّم الله و رسولُه و لایدینون دینَ الحقّ مِن الّذین أوتوا الکتاب حتّی یُعطوا الجِزیة عن یدٍ و هُم صاغرون»[1] آیت الله خوانساری در بحث تعرّض به کفّار می­فرماید: «مفهوم الغایة یقتضی عدم وجوب القِتال بعد الجزیة».[2]

ادامه نوشته