معنای «لا جناح»
«لاجُناح»: این تعبیر و مشابه آن در بسیاری از موارد در قرآن به کار رفته است. بحث مهم، شناخت معنای این گونه استعمالات است. ریشه معنایی ماده ی « جنح » میل است.[1] به بال پرنده «جُناح» می گویند؛ زیرا باعث متمایل شدن او به جهتی که قصد کرده می شود. بیشتر لغویّین «جُناح» را به معنای گناه گرفته اند و بعید نیست که این لفظ، معرّب «گناه» باشد که لفظی فارسی است. ابن فارس در علّت تسمیه معصیت به جناح می نویسد: «سمّی بذلک لمیله عن طریق الحقّ[2] .» ولی ابن منظور[3] آن را به معنای میل و رغبت به گناه گرفته است، ولی معنای دوّم، با تعابیری، مثل: «لا جُناح علیکم» و «لیس علیکم جُناح» که در قرآن کریم آمده است، سازگاری ندارد؛ زیرا با مراجعه به این آیات، به وضوح روشن می شود که مراد از این آیات ، نفی گناه بودن آن فعل است؛ نه نفی میل به معصیت.
نکته ی مهم، این است که این تعابیر در بسیاری از موارد، در جایی به کار می روند که مخاطب، توهّم معصیت آن فعل را کرده باشد و متکلّم در مقابل با این گونه تعابیر، توهّم او را زائل می کند و این تعابیر در مورد فعل واجبی که توهّم معصیت آن شده باشد نیز به کار می رود و اینگونه نیست که این تعابیر با وجوب آن فعل منافاتی داشته باشد. در دو جا از قرآن کریم چنین مطلبی وجود دارد:
1- آیه ی 158 سوره ی بقره: «إنّ الصّفا و المروة مِن شعائر الله فمَن حجّ البیت أو اعتمر فلا جُناح علیه أن یطّوّف بهما»
که در سعی بین صفا و مروه در حج و عمره از تعبیر «لا جناح علیه» استفاده شده است. از روایاتی که در شأن نزول آیه وارد شده است[4]، معلوم می شود که مسلمانان گمان می کردند با آن سابقه ای که این دو کوه داشتند و زمانی جایگاه بت اساف و نائله بوده و کفّار در سعی خود آنها را مسح می کردند، دیگر سزاوار نیست که مسلمانان میان آن دو کوه سعی کنند. لذا خداوند به خاطر این توهّم از سوی مسلمین، از تعبیر«لا جناح علیه» استفاده کرد و توهّم آنان را از بین برد.
2- آیه ی 101 سوره ی نساء: «و إذا ضربتم فی الأرض فلیس علیکم جناحٌ أن تقصروا من الصّلاة» با توجه به اینکه نماز شکسته برای مسافر واجب است و نمی تواند نماز تمام بخواند، ولی از تعبیر «لیس علیکم جناحٌ» استفاده شده است. و این شبهه که تعبیراتی مثل «لا جناح علیه» با وجوب آن عمل، منافات دارد، در عصر معصومین (علیهم السلام) نیز وجود داشت. لذا شیخ صدوق به سند صحیح از زراره و محمّد بن مسلم، دو صحابی جلیل القدر امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که «قلنا لأبی جعفر (علیه السلام): ما تقول فی الصّلاة فی السّفر کَیفَ هی و کم هی؟ فقال: إنّ الله عزّ و جلّ یقول: «و إذا ضربتُم فی الأرض فلیس علیکم جناحٌ أن تقصروا من الصّلاة» فصار التّقصیر فی السفر واجباً کوجوب التّمام فی الحَضَر. قالا: قلنا: إنّما قال الله عزّ و جلّ: فلیس علیکم جناحٌ و لم یقل: افعلوا. فکیف أوجب ذلک کما أوجب التّمام فی الحَضر؟ فقال(علیه السلام): أوَ لیس قد قال الله عزوجل فی الصفا و المروة: «فمَن حجّ البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطّوّف بهما» ألا ترَون إنّ الطواف بهما واجبٌ مفروضٌ! لأنّ الله عزّوجل ذکر فی کتابه و صنعه نبیّه (صلّی الله علیه و آله) و کذلک التقصیر فی السّفر شیءٌ صنعه النّبی (صلّی الله علیه و آله) و ذکر الله تعالی ذکره فی کتابه[5].»
وبلاگ فقاهتfeghahat