برای رسیدن به مراد شارع بلکه هر متکلّمی باید چهار مرحله را پیمود:

مرحله اوّل: مرحله تشخیص قالب ها: این مرحله برای تشخیص معنای قالب های جملات است به گونه ای که اگر قرینه متّصله و منفصله ای نباشد، همین قالب، مراد جدّی متکلّم می گردد. این مرحله أعمّ از حقیقت و مجاز است. مثلاً لفظ «أسد» در قالب «رأیتُ أسداً» معنای حیوان مفترس می دهد و در قالب « رأیتُ أسداً یرمی» معنای مرد شجاع. بسیاری از بحث های مقدّماتی علم اصول فقه، مثل بحث أوامر و نواهی و مشتقّ مربوط به این مرحله اند به این صورت که در این بحث ها از این صحبت می شود که صیغه أمر یا نهی اگر بدون قرینه متّصله و منفصله استعمال شوند، قالب برای چه معنایی هستند؟ و هم چنین بحث قرینیّۀ الموجود مربوط به این مرحله است. مثلاً در جمله «رأیتُ أسداً ینام» اگر شکّ شود که «ینام» قرینه بر معنای رجل شجاع هست یا خیر، به این معناست که معنای این قالب معلوم نیست. این مرحله ارتباطی با بحث دلالت تصوّریّه ندارد؛ زیرا دلالت تصوّریّه حتّی قبل از تمام شدن جمله و به محض شنیدن کلمه حاصل می شود، ولی بحث معنای قالب بعد از اتمام جمله و اتمام همه قرائن متّصله و منفصله است. مثلاً در مثال «رأیتُ أسداً یرمی» أسد به دلالت تصوّریّه بر معنای حیوان مفترس دلالت می کند، اگرچه بعد از آمدن لفظ «یرمی»دلالت تصوّریّه آن به رجل شجاع تغییر می کند.

یکی از راه های تشخیص این مرحله، شناخت معنای حقیقی و مجازی است به گونه ای که وقتی معلوم شد که معنای حقیقی لفظ أسد، حیوان مفترس است، پس در قالب هایی که قرینه بر خلاف این معنا وجود ندارد، مثل «رأیتُ أسداً» أسد به معنای حیوان مفترس می شود.

در این مرحله، حجّیّت منحصر به یقین یا اطمینان به معنای قالب است و ظنّ در آن حجّت نیست. البتّه اگر قول لغوی را حجّت بدانیم، ظنّ حاصل از قول لغوی حجّت می گردد. و لذا علائمی که برای تشخیص حقیقت و مجاز وجود دارند، مثل تبادر و إطّراد تا زمانی که موجب اطمینان نشوند حجّت نیستند.

ولی آنچه به سیّد مرتضی منسوب است، این است که اطمینان در این مرحله لازم نیست؛ زیرا اگر مراد متکلّم، معلوم بود، ولی معلوم نبود که استعمال او حقیقی است یا مجازی، أصل، این است که استعمال او حقیقی است. پس اگر همین واژه ای که به واسطه أصالۀ الحقیقۀ حکم کردیم که معنای حقیقی اش فلان معناست، در خطاب دیگری به کار رفت و قرینه ای در کار نبود، حکم می کنیم که مراد از این لفظ، معنای حقیقی آن است.

بازگشت این سخن، به این است که برای شناخت معنای حقیقی (قالب بی قرینه) احتیاجی به اطمینان نیست، بلکه با یکبار استعمال شدن لفظ در آن معنا حقیقت بودن آن معنا برای آن لفظ إثبات می شود.

مرحله دوم: مرحله شناخت مراد إستعمالی:

پس از شناخت قالب معنایی، نوبت به این می رسد که مراد إستعمالی متکلّم چیست؟ یعنی این ألفاظ را در چه معنایی استعمال کرده است. چون احتمال می رود که خلاف ظاهر این الفاظ مراد او باشد. مثلاً وقتی متکلّمی می گوید: «رأیتُ أسداً» می دانیم که أسد در این جمله، قالب برای معنای حیوان مفترس است، ولی از سه ناحیه شکّ داریم که أسد را در همین معنا به کار برده باشد:

ألف) شاید قرینه متّصله ای را آورده که به ما نرسیده است. مثلاً «یرمی» گفته که در این صورت به معنای رجل شجاع می شود. این قرینه متّصله بر دو قسم است:

قسم اوّل: موجب مجازیّت إستعمال آن لفظ می شود، مثل یرمی که قرینه بر استعمال مجازی لفظ أسد است.

قسم دوم: موجب مجازیّت آن نمی شود، بلکه به نحو تعدّد دالّ و مدلول است، مثل اینکه کسی بگوید: «أکرم العلماء» و احتمال دهیم که قرینه متّصله ای مثل «العدول» را ذکر کرده و به ما نرسیده است که اگر این قید را ذکر کرده باشد، استعمال «العلماء» مجازی نخواهد بود.

ب) شاید قرینه منفصله ای بوده که آن قرینه شود که استعمال آن لفظ در معنای دیگری است که دو قسم بالا در اینجا نیز جاری می شود.

ج) شاید متکلّم نه قرینه متّصله و نه قرینه منفصله آورده، ولی توریه کرده است. توریه به دو صورت متصوّر است:

صورت اُولی: جایی که استعمالش مجازی است و قرینه ای بر مجاز نمی آورد، مثل «رأیتُ أسداً» که مراد إستعمالی او مرد شجاع باشد.

صورت ثانیه: جایی که إستعمالش مجازی نیست، بلکه به نحو دالّ و مدلول است، مثل «أکرم العلماء» که مراد استعمالی او از علماء، همه علماء است، ولی مراد جدّی او علمای عدول است. در این صورت مراد استعمالی «علماء» تغییری نمی کند، اگرچه مراد استعمالی کلّ جمله تغییر می کند، ولی در صورت اولی اگر احتمال توریه وجود داشته باشد، مراد استعمالی لفظ «أسد» إحراز نمی شود.

در مواردی که معنای قالب جمله روشن است، ولی مراد إستعمالی متکلّم به یکی از سه دلیلی که گذشت إحراز نشود، سیره عقلاء بر این است که به احتمال خلاف اعتنایی نمی کنند.

بحث أصالۀ عدم التقدیر و أصالۀ الحقیقۀ مربوط به این مرحله است.

مرحله سوم: مرحله شناخت مراد تفهیمی:

در این مرحله از این بحث می شود که متکلّم با جمله اش قصد انتقال چه معنایی را به مخاطب داشته است.

همان طور که گذشت در توریه، مراد إستعمالی چیزی است و مراد تفهیمی چیز دیگر. مثلاً وقتی می گوید: «رأیتُ أسداً» گاهی مراد استعمالی او رجل شجاع است، ولی مراد تفهیمی او حیوان مفترس می باشد.

نکته ای که در این مرحله حائز اهمّیّت است، این است که قرینه منفصله نمی تواند در مراد تفهیمی تأثیر بگذارد، به خلاف مراد استعمالی. بله وقتی قید منفصل آمد، از مجموع جمله اوّل به ضمیمه قید منفصل مطلب مقیّد به قید منفصل تفهیم می گردد. پس در مثل عامّ و خاصّی که اوّل عامّ استعمال شده، مراد تفهیمی عامّ قبل از آمدن خاصّ، همان معنای عامّ است.

در این مرحله همان طور که گذشت، اگر احتمال رود که مراد استعمالی و تفهیمی متکلّم مختلف است، سیره عقلاء بر این است که مراد تفهیمی او همان مراد استعمالی اوست.

مرحله چهارم: مرحله شناخت مراد جدّی:

اگر اثبات شد که مراد استعمالی و تفهیمی از جمله فلان معناست، برای رسیدن به مراد جدّی متکلّم کافی نیست.

این مطلب بر دوگونه است:

قسم اوّل: مراد استعمالی و تفهیمی بر معنای عامّ است، ولی مراد جدّی بر معنای خاصّ است. مثل اینکه در ابتداء می گوید: «أکرم العلماء» و بعدها با قید منفصل می گوید: «لا تُکرم العالم الفاسق».

قسم دوم: مراد استعمالی و تفهیمی بر معنایی است و مراد جدّی بر معنایی مباین است، مثل اینکه متکلّم برای خبر دادن مرگ پدر مخاطب اوّل می گوید: پدرت بیمار است و بعد خبر مرگ پدرش را به او می دهد.

در این مرحله نیز اگر با تتبّع، قید منفصلی برای جمله متکلّم یافت نشد، عقلاء اعتنایی به این احتمال نمی کنند و مراد جدّی را مطابق با مراد استعمالی و تفهیمی قرار می دهند.