بررسی دلالت آیات قرآن بر حرمت ریش تراشی
آیه اوّل: آیه ی شریفه در سوره ی نساء[1] "لعنه الله و قال لأتّخِذَنّ مِن عِبادک نصیباً مفروضاً و لَاُضِلّنّهم و لَاُمَنّینّهم و لَآمُرَنّهم فلیُبَتّکنّ آذانَ الانعام و لآمُرنَّهم فلیغیّرُنّ خلقَ الله ومَن یَتّخذِ الشیطانَ ولیّاً مِن دونِ الله فقد خسِر خُسراناً مُبیناً "
تقریب استدلال:آنچه از سیاق این آیه ی شریفه استفاده میشود آن است که تغییر خلق خدا حرام است؛ زیرا در کنار بحث ضلالت و خسران مبین مطرح شده است. قطعاً شیطان لعین درمقامیکه خدا او را از درگاه رحمت خویش طرد میکند کلماتی را مطرح میکند که موجب سخط شدید خداوند متعال باشد. و تغییر خلق خدا مفهومیوسیع دارد که هم شامل تغییرات حسّی[2] مثل ناخن گرفتن و مو را کوتاه کردن میشود و هم شامل تغییرات معنوی مثل بدعت گذاشتن در دین و منحرف کردن مسیر مخلوقات از صراط مستقیم. وآنچه مسلّم است این است که « خلق » در اینجا به معنای مصدری آن به کار برده نشده است، بلکه به معنای اسم مفعولی آن (مخلوق) به کار رفته است.مثل آیه ی شریفه در سوره ی لقمان:[3] «هذا خَلقُ الله فأرونی ماذا خلقَ الّذین مِن دونه .»که ظهور آیه در معنای « مخلوق الله » است؛ زیرا خلق خدا قابل اشاره نیست و خلق، قابل رؤیت نمیباشد. پس با جمله ی«فأرونی» سازگاری ندارد و آیه ی سوره ی ملک: « ما تری فی خَلقِ الرّحمن مِن تفاوت[4]ٍ» که ظهور در معنای « مخلوق الرّحمن » دارد به اعتبار این که رؤیت تفاوت، در مخلوق خداست نه خلق او.
بنابر گفته ی طبسی در کتاب « المنیة »[5] بسیاری از فقهاء مثل فیض کاشانی و سید یزدی و شیخ حائری و علّامه سیّد کاظمیبه این آیه برای اثبات حرمت ریش تراشی استدلال کرده اند.
علامّه ی امینی در "الغدیر"[6] مینویسد:« و قد أفرط جمع فی الأخذ به فقال بحرمة حلق اللّحیة و الشارب للمرأة ایضاً قال الطبری: لا یجوز للمرأة تغییر شی ءٍ من خلقها و هو من تغییر خلق الله تعالی» (ترجمه: بعضی از علماء در تمسّک به این آیه زیاده روی کرده اند مثل طبری که در کتاب فتح الباری قائل شده که زن جایز نیست حتی ریش و سبیل خود را بتراشد زیرا آیه ی شریفه به طور مطلق تغییر خلق را حرام کرده است.)
فیض کاشانی در تفسیر « صافی»[7] مینویسد:« و لعلّه یندرج فیه کلّ تغییر لخلق الله عن وجهه صورةً أوصفةً من دون إذنٍ من الله کفقئهم عین الفحل الذی طال مکثه عندهم و کلّ مثلة و لا ینافیه التفسیر بالدِّین و الاَمر، لانّ ذلک کلّه داخل فیهما .» ترجمه: ( شاید آیه هر چیزی که تغییر خلق خداست را شامل بشود چه تغییر صوری اشیاء (ظاهراً مراد از صوری، حسی میباشد) و چه تغییر صفتی (ظاهراً مراد از تغییر صفتی، تغییر معنوی میباشد) در صورتی که شارع آن را تجویز نکند (پس ناخن گرفتن چون شارع به آن اذن داده است حرام نیست.) مثل درآوردن چشم شتری که مدّت زیادی نزد صاحبش مانده است و مثل مثله کردن و اینکه در بعضی از روایات « خلق الله » تفسیر به دین خدا شده است از باب بیان یکی از مصادیق (و أهمّ مصادیق) تغییر خلق خداست.»
مرحوم طبرسی در مجمع البیان[8] میفرماید:« واختلف فی معناه فقیل:یرید دینَ الله و هو المرویّ عن ابی عبدالله (علیه السلام) و یؤیّده قوله سبحانه و تعالی:« فطرة الله التی فطرالناس علیها لا تبدیل لخلق الله»[9] و قیل أراد معنی الخصاء و قیل إنّه الوَشم و قیل:انّه الشمس و القمر و الحجارة عدلوا عن الإنتفاع بها الی عبادتها. »
ترجمه : ( در معنای آیه اختلاف ایجاد شده است: بعضی میگویند: مراد از خلق الله دین خداست که به این مضمون روایتی از امام صادق (ع) وارد شده است که آیه ی فطرت،این معنا را تأییدمیکند و بعضی میگویند که مراد،کشیدن تخم انسان یا حیوانی است و بعضی میگویند مراد، زینت کردن اعضای بدن و خال کوبی آن است و بعضی میگویند مراد،خورشید و ماه و سنگ است و مراد از تغییر آنها این است که به جای این که از اینها استفاده کنند، آن را معبود خویش گرداندند.)
وجه این که ایشان فرمود: «ویؤیّده قوله سبحانه و تعالی » و تعبیر به «یدلّ» نیاورد، این است که مجرّد این که « خلق الله »در آیه ی فطرت به معنای دین خدا باشد، دلیل بر این نمیشود که در آیه ی مورد بحث هم به این معنا باشد ولی میتوان به ضمیمه ی یک روایت نبوی، استدلال به آیه ی فطرت نمود.این روایت نبوی عبارت است از «وانّا نجزّ الشواربَ و نُعفی اللِّحی و هی الفِطرة [10].» ترجمه : ( ما سبیل هایمان را کوتاه کرده و ریش هایمان را رها میکنیم و این کار مطابق فطرت است .) بنابراین اگر دلالت روایت را بر حرمت ریش تراشی بپذیریم میتوان گفت که طبق این روایت ریش را باقی گذاشتن از مصادیق فطرتی است که در آیه ی فطرت آمده است و ظاهر آیه ی فطرت آن است که جمله ی « لا تبدیل لخلق الله » این معنا را میرساند که تغییر خلق خدا چه حسّی و چه معنوی خلاف فطرت است و معنای «لا تبدیل لخلق الله» این است که در خلق خدا تغییری را ایجاد نکنید و دیگر احتیاجی به آیه ی سوره ی نساء (آیه ی مورد بحث)نداریم.
ولی بعد از تأمّل، آشکار میشود که معنای «لا تبدیل لخلق الله » آنچه ذکر شد نیست، بلکه ظاهر آیه، این معناست که فطرتی را که خداوند در وجود بشر نهاده است تغییر پذیر نیست و تا روز قیامت در وجود همه ی انسانها جاری و ساری است مثل فطری بودن خداپرستی نه اینکه مراد آیه،این باشد که تغییر خلق خدا خلاف فطرت است.
بله اگر این معنا را میپذیرفتیم، از روایت نبوی استفاده میشد که ریش تراشی از مصادیق تبدیل خلق خداست که خلاف فطرت است پس اثبات میشد که به تغییر حسّی[11] نیز، تغییر خلق الله صدق میکند. پس وقتی مقدّمات حکمت در آیه ی مورد بحث (سوره ی نساء) تمام شد اثبات حرمت تغییر حسّی میشد.
مرحوم طبسی در کتاب المنیة[12] برای اثبات این که آیه شامل تغییر حسّی نیز میشود میفرماید:« و توهّم کون المراد مِن التغیّر فی الآیة، الأمر المعنوی مدفوع ٌ بقرینة صدرالآیة و ذیلها. أمّا الصّدر فقوله "فلیبتکنّ "فانّه ظاهر فی الامور الخارجیّة الّتی هی موارد لأمر الشیطان و ذلک انّ الإبل عند ما تلد خمسةَ بطون عملوا ذلک الفعل فیها و حرّموها علی أنفسهم و أمّا الذیل فهو "خلق "فانّها ظاهرة فی التغیّر الحسّی التکوینی لا المعنوی التشریعی و لو سلّم، فهذا أیضاً من الدّین. » ترجمه: (توهّم این که مراد از تغییر در آیه، تغییر معنوی است با دو قرینه ردّ میشود:
1- صدر آیه که میفرماید: « فلیبتکنّ »که درباره ی بریدن گوش چهارپاست که از تغییرات حسّی میباشد.
2- ذیل آیه که میفرماید: «خلق الله»که کلمه ی خلق، ظهور در تغییر حسّی دارد. و اگر بپذیریم که مراد ازآیه، تغییر دین خدا باشد، باز استدلال به آیه تمام است؛ زیرا حرمت ریش تراشی، از احکام دین خداست.)
اشکالات و نقد کلام مرحوم طبسی:
1-قرینه ی صدر آیه، مخدوش است؛ زیرا اگر « فلیبتکنّ »اشاره به یک امر محسوس است،در مقابل ، جمله ی « و لاُمنینّهم » (به آرزوها سرگرم میسازم) یک امر معنوی و غیر محسوس است
2- عطف خاص بر عام و عکس آن خلاف ظاهر است و احتیاج به قرینه ای قوی دارد و طبق کلام شما عطف عام بر خاص لازم میآید.
2- خلق، أعم از خلق مادی و معنوی است همان طور که در آیه ی فطرت میفرماید:« لا تبدیل لخلق الله »که همان طور که گذشت مراد از خلق الله ، فطرت است که از امور معنوی میباشد. پس طبیعتاً باید به إطلاق آیه اخذ کرد ولی به خاطر تخصیص اکثری که لازم میآید، مجبور میشویم که آیه را مختصّ به تغییرات معنوی کنیم.
4- آنچه در آخر فرموده، مصادره به مطلوب است؛ زیرا نزاع ما بر سر این است که حرمت ریش تراشی از احکام دین خدا هست یا نه و شما در اینجا مسلّم گرفته اید که ریش تراشی حرام است.
اشکالی که ممکن است در استدلال به آیه مطرح شود:
آیت الله خوئی در مصباح الفقاهة[13] میفرماید:اگر آیه به معنای همه ی تغییرات باشد، تخصیص اکثر لازم میآید؛ (زیرا بسیاری از تغییرات حسّی جایز میباشد مثل ناخن گرفتن، کوتاه کردن موی سر، تراشیدن آن، زدن موهای زائد، حنا بستن و...) و بعضی از معاصرین[14] اشکال را قوی تر مطرح کرده و بیان کرده که لسان آیه، آبی از تخصیص است؛ (زیرا شیطان در مقامیاین مطالب را میگوید که از درگاه حق رانده شده و مطلبی میگوید که موجب سخط شدید خداوند شود.)
به نظر نگارنده، اثبات آبی از تخصیص بودن آیه مشکل است ولی اشکال تخصیص اکثر، صحیح می باشد، پس باید بگوییم که مراد از آیه فقط تغییر معنوی است یا اگر هم شامل تغییر حسّی شود، مراد تغییرهای حسّی ای است که عظیم باشد مثل بریدن انگشت، زخمیکردن بدن و امثال اینها که میتوان این مطلب را با قرینه ی زیر اثبات کرد:
اگرمراد از آیه « تغییر دین خدا» باشد یا باید کلمه ی دین را در تقدیر بگیریم یعنی « دین خلق الله » که این معنا خلاف ظاهر است؛ زیرا تقدیر بدون قرینه، خلاف ظاهر است و اشکال تخصیص اکثر، موجب قرینیت برای تقدیر نمیشود؛زیرا همان طور که گذشت این اشکال با قائل شدن به این که معنای آیه، تغییرات حسّی خاصّی باشد دفع میشود. و یا باید قائل شویم که « خلق الله » مجازاً در معنای دین الله به کار رفته است؛ زیرا آنچه مسلّم است، دین خدا حقیقتاً مخلوق خدا نیست همان طورکه در روایات نهی از اسم گذاری قرآن به اسم مخلوق، این معنا استفاده میشود. مثل روایت امام رضا (ع):« و لیس الخالق إلّا الله عزوجل و ما سواه مخلوق و القرآن کلام الله لا تجعل له اسماً من عندک فتکون من الضّالّین[15].» ترجمه: (خالق و آفریدگار، فقط خداوند است و غیر از او همه چیز مخلوق میباشند ولی قرآن، کلام خداست و از پیش خودت اسم (مثل مخلوق) برای قرآن انتخاب نکن تا از گمراهان نباشی.)
البتّه اشکالی که هست این است که ظاهر « لا تجعل له اسماً » این است که حتّی به نحو مجاز در کلمه نیز نمیتوان قرآن را مخلوق خدا نامید و از این جهت قرآن با دین تفاوتی ندارد.
لکن با بطلان این دو فرض،اثبات نمیشود که مراد از آیه فقط بعضی از تغییرهای حسّی است نه معنوی؛ زیرا با قائل شدن به مجاز در اِسناد، هر دو مشکل مذکور برطرف میشود؛ زیرا تقدیری لازم نمیآید و ما بنابراین وجه، نام دین را مخلوق نگذاشته ایم بلکه دراِسناد تغییر به خلق الله، مجاز وجود دارد و اِسناد به غیر مَن هُوَ لَه است؛زیرا در حقیقت،تغییر برای دین خلق خداست نه خود خلق خدا، علاوه بر این که مرحوم طبرسی همان طور که گذشت روایتی را برای این که مراد از آیه، دین خداست آورد، بنابراین نمیتوان از این مطلب نتیجه گرفت که مراد، تغییرهای معنوی نیست.پس مراد از آیه یا فقط تغییرهای معنوی است یا شامل تغییرات عظیم حسی نیز میشود و بنا بر هر دو صورت، شامل بحث ما نمیشود.
آیه ی دوّم:آیه ی شریفه ی سوره نحل[16]:"ثمّ اَوحَینا اِلیک اَن اتَّبِع مِلّةَ ابراهیم حَنیفاً (ترجمه:پس به سوی تو وحی کردیم که از دین حنیف ابراهیم پیروی کن)
تقریب استدلال به ضمیمه ی روایتی است که علیّ بن ابراهیم قمیدر تفسیر قمینقل میکند[17]: « عن الصّادق (علیه السلام): ثم أنزل علیه الحنیفیّة و هی الطهارة و هی عشرة أشیاء: خمسةٌ منها فی الرأس و خمسة منها فی البدن فأمّا الّتی فی الرأس فأخذ الشارب و اِعفاء اللّحی و طمّ الشَّعر والسِّواک و الخلال و أمّا الّتی فی البدن فحلق الشَّعر مِن البدن و الخِتان و تقلیم الاَظفار والغُسل من الجنابة و الطَّهور بالماء فهذه الحنیفیّة الظّاهرة التی جاء بهاابراهیم فلم تنسخ و لا تنسخ إلی یوم القیامة و هو قوله "واتّبع ملّة ابراهیم حنیفاً.»
ترجمه: (امام صادق (علیه السلام) فرمود:پس خداوند بر ابراهیم، حنیف بودن را نازل کرد و آن طهارت است که ده امر است که پنج تای آن مربوط به سر و پنج تای دیگر مربوط به بدن است امّا پنج تایی که مربوط به سر است عبارت است از:سبیل را کوتاه کردن، ریش را باقی گذاردن، مو را کوتاه کردن، مسواک زدن، دندان را خلال کردن و امّا پنج تایی که مربوط به بدن انسان است عبارت است از:موهای زائد بدن را تراشیدن، ختنه کردن، ناخن گرفتن، غسل جنابت کردن، وضو گرفتن یا نجاست را با آب پاک کردن و این ده امر، دین حنیفی است که حضرت ابراهیم آورد و تا روز قیامت باقی است.)
اینکه معنای « اعفاء اللحی» چیست، به طور مفصّل در ذیل بعضی از روایات مطرح میشود امّا این دلیل مبتلا به دو اشکال است:
1- سند آن مرسل است علاوه بر این که کتاب تفسیر قمی، محل نزاع علماء است که آیا این کتاب موجود ،نوشته ی علی بن ابراهیم است یا نه.
2- بیشتر این ده امر از مستحبّات میباشند و فقط غسل جنابت و طهارت به آب (چه آن را به معنای وضوی واجب یا پاک کردن بدن و لباس از نجاست که از شروط نماز واجب است معنا کنیم) از جمله ی واجبات هستند واگر نگوییم این سیاق،ظهورحدیث را در استحباب قرار می دهد، حدّ أقل از جهت وجوب یا استحباب اِعفاء لحیه، مجمل میشود و وظیفه در اجمال نهی، در شبهات چه وجوبیه و چه تحریمیّه برائت است.
[1] آیه ی 118
[2] شاهد این مطلب، روایتی است که ابن حزم در «المحلّی» ج10 ص75، نقل کرده است: «لعن رسول الله الواشمات و المستوشمات و المنتمصات و المتفلّجات للحسن المغیّرات خلق الله.»
[3] آیه ی 11.
[4] آیه ی 3.
[5] ص33
[6] ج11 ص151
[7] ص133
[8] ج2ص113
[9] سوره ی روم آیه 29.
[10] من لا یحضره الفقیه، ج1 ص130
[11] همچنین میتوان از روایتی استفاده کرد که بر تغییر حسّی، تغییر خلق الله صادق است:
« قال الصّادق(علیه السّلام) – فی جواب السائل حیث قال: أفَیَقدر السّاحر أن یجعل الإنسان بسحره فی صورة الکلب و الحمار أو غیر ذلک؟-: هو أعجز من ذلک و أضعف من أن یغیّر خلق الله. بحار الانوار ج10 ص 169.
[12] ص55
[13] ج1ص258
[14] دراسات فی المکاسب المحرّمة ج1ص113
[15] توحید صدوق، ص224، باب 30، حدیث4
[16] آیه ی 123
[17] وسائل الشیعة ج1ص423
وبلاگ فقاهتfeghahat