ادلّه ای که برای حرمت تشبه به زنان اقامه شده است به هشت دسته تقسیم می‌شود:

1- نبوی مشهور:« لعن الله المتشبّهین من الرجال بالنساء و المتشبّهات من النساء بالرّجال[1]. » ترجمه : (خداوند لعنت کرده مردانی را که خود را شبیه زنان می‌کنند و زنانی که خود را شبیه مردان می‌کنند.)

 در دو جهتِ سند و دلالت این حدیث، باید بحث کرد. امّا سند آن و سند بقیّه ی روایاتی که خواهد آمد را ضعیف شمرده اند. ولی علّامه ی مجلسی در بحار[2]، چند طریق برای این روایت ذکر می‌کند ولی ممکن است این چند طریق از یک نفر شنیده باشند که او می‌گوید از رسول خدا شنیده ام لذا حکمِ یک خبر (خبر واحد) را پیدا می‌کند ولی با وجود روایاتی که در دسته های بعدی خواهد آمد و با توجه به این جهت که داعی و هدف خاصی برای جعل این احادیث متصوّر نیست، لذا به صدور این مضمون از اهل بیت (علیهم السلام) وثوق حاصل می‌شود و از آنجا که مبنای صحیح درحجّیت اخبار، مورد وثوق بودن روایت است نه ثقه بودن راویان آن، پس از جهت صدور با مشکلی مواجه نیستیم. امّا دلالت حدیث:یکی جمله ی « لعن الله » است که آیا دلالت بر حرمت می‌کند یا فقط مرجوح بودن عمل را می‌فهماند. آیت الله خویی[3] می‌فرماید:« إنّ اللعن کما یجتمع مع الحرمة فکذلک یجتمع مع الکراهة أیضاً فترجیح أحدهما علی الآخر یحتاج إلی القرینة المعیّنة إلّا أن یقال: اللعن المطلق یجتمع مع الکراهة لکونه ظاهراً فی البعد المطلق بخلاف اللعن من الله أو من رسوله فإنّه یختصّ بالحرمة.»آیت الله تبریزی در ارشاد الطالب[4] می‌فرماید:«  فإنّ اللعن لیس هو البعد مطلقاً بل البعد الناشی عن الطرد و الغضب و هذا لا یکون إلّا مع حرمة الفعل و لا یفرق فی ذلک بین إنشائه و الإخبار به و اللعن فی مثل تأخیر الصلاة عن وقتها محمولٌ علی مثل ما إذا کان التأخیر للإستخفاف.» ترجمه:( لعن به معنای دوری نیست بلکه به معنای دوری ای است که ناشی از غضب لعن کننده باشد و این غضب فقط با حرمت، سازگار است و در این جهت فرقی بین جایی که لعن را انشاء کند یا خبر از لعن دهد، نمی‌باشد. و امّا این که در مورد تأخیر انداختن نماز، لعن وارد شده است با اینکه کار مکروهی است، مراد از آن، جایی است که تأخیر انداختن به خاطر سبک شمردن نماز باشد که این کار حرامی‌است.)

 نظر صحیح آن است که لعن، ظهور محکمی‌در حرمت دارد و اگر بخواهد در مورد عمل مکروهی به کار رود، محتاج قرینه ی محکمی‌می‌باشد و لذا در مقام مذمّت دشمنان در روایات و زیارات تعبیر به لعن شده است و اگر لفظی شدید تر از آن، این مبغوضیت را می‌رساند از آن لفظ استفاده می‌کردند.

2- بعضی از روایات که نبوی مشهور را تفسیر کرده اند مثل روایت علل الشرایع[5] قال:« إنّ علیّاً(علیه السلام) رأی رجلاً به تأنیث فی مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال له:اُخرُج من مسجد رسول الله فإنّی سمعت رسول الله یقول:لعن الله...» ترجمه:( امیر المؤمنین (ع) مردی را در مسجد رسول خدا دید، در حالی که در او تأنیث بود (توضیح این فقره می‌آید) پس به آن مرد فرمود:از مسجد خارج شو ! به درستی که از رسول خدا شنیدم که فرمود:... سپس نبوی مشهور را نقل می‌کند.)

و روایتی که در مورد مساحقه وارد شده است[6]: قال الصادق (علیه السلام):« فیهنّ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لعن الله...» ترجمه:(درباره ی زنانی که مساحقه می‌کنند رسول اکرم فرمود:سپس نبوی مشهور را نقل می‌کند) و روایت دیگر[7]: « قال الصادق (علیه السلام):لعن رسول الله (صلی الله علیه و آله) المتشبّهین من الرجال بالنساء و المتشبّهات من النساء بالرجال و هم المخنّثون و اللّائی ینکحن بعضهنّ بعضاً.» ترجمه:(مراد رسول خدا از مردانی که شبیه به زنان و زنانی که شبیه مردان می‌شوند مخنّث ها و زنانی است که با زن دیگر مساحقه می‌کنند.)

همان طور که گذشت از جهت سند، مشکلی وجود ندارد و بحث مهم در مورد این روایات، بحث ازدلالت آنها می‌باشد در روایت اوّل عبارت

« به تأنیث »آمده است و در روایت سوم عبارت « المخنّثون » آمده است. اینک باید معنای این دو واژه واضح شود.

طریحی  در مجمع البحرین[8]می‌فرماید:« و فی الحدیث (الشیطان أتی قوم لوط فی صورة حسنة فیها تأنیث) کأنّ المراد، حبّ الوطی.»ترجمه:(در حدیث آمده است شیطان به شکل زیبایی نزد قوم لوط آمد در حالی که در او تأنیث بود . ظاهراً مراد از تأنیث، دوست داشتن مفعول شدن (وطی شدن) می‌باشد.) در المعجم الوسیط[9] آمده است:« تأنّث مطاوع أنّثه:لانَ و لم یتشدّد و تشبّه بالأنثی » ترجمه: (معنای تأنّث: نرم شد و محکم نبود و خود را شبیه زنان کرد.)در المنجد[10] آمده است:« تأنَّث الرّجل تشبّه بالانثی فی لینه و رقّة کلامه و تکسّر اعضائه .»ترجمه:(معنای تأنّث الرجل این است که در نرم کردن خود و نازک کردن صدای خود و سست کردن اعضای خود شبیه به زنان شد.امّا آنچه مرحوم طریحی در توضیح آن حدیث آورده است صحیح نیست و جمله ی « فیها تأنیث » به معنای آن است که خود را شبیه زنان کرد و حالات زنانه به خود گرفت نه این که این جمله به معنای حبّ الوطی باشد همان طور که جمله ی بعدی این روایت با این معنا مناسب است. در جمله ی بعد آمده است :« و علیه ثیاب حسنة فجاء الی شباب منهم فأمرهم أن یقعوا به...[11]» ترجمه:( در حالی که لباس های زیبایی پوشیده بود پس نزد جوانی آمد و به او دستور داد که او شیطان را وطی کند.) ظاهر این روایت، آن است که تأنیث داشتن و لباس نیکو داشتن او باعث این شد که آن جوان، جذب او شود در حالی که حبّ وطی معمولاً قابل فهمیدن اشخاص دیگر نیست و نمی‌تواند باعث جذب آن جوان شده باشد. به هر حال « فیها تأنیث » به معنای وطی شدن فعلی (درمقابل حبّ الوطی) نیست؛ زیرا در این حدیث، در ابتدا می‌گوید:« فیها تأنیث»  بعد امر به آن عمل می‌کند و بعد آن عمل زشت رخ می‌دهد پس معلوم می‌شود که« فیها تأنیث» به معنای وطی شدن فعلی نیست.

امّا « مخنّث » در کلمات لغویین: مرحوم طریحی[12]می‌نویسد:« المخنّث هو مَن یوطأ فی دبره لما فیه من الإنخناث و هو التکسّر و التثنّی و یقال هو مِن الخنثی .» ترجمه: (مخنّث کسی است که مفعول واقع می‌شود زیرا در او حالت نرمی‌و انعطاف وجود دارد و به او گفته می‌شود که او خنثی است نه این که حقیقتاً خنثی  باشد بلکه چون حقیقتاً مرد است ولی علاقه دارد که مفعول واقع شود و خود را نرم می‌کند یک موجودی بین مرد و زن می‌شود.) و فیّومی‌در المصباح المنیر[13] می‌نویسد:« خنّث الرجل کلامه بالتثقیل اذا شبّهه بکلام النساء لیناً و رخامة فالرجل مخنّث .»ترجمه:(معنای خنث الرجل کلامه، اینست که صدایش را مثل زنان نازک و نرم کند.)

خلیل در العین[14] می‌نویسد:« الخنثی: و هو الذی لیس بذکر و لا أنثی و منه أخذ المخنّث ویقال بل سمی‌لتکسّره کما یخنث السِّقا و الجوالق إذا عطفته .»ترجمه:( خنثی به کسی گفته می‌شود که نه مذکّر است و نه مؤنّث ومخنّث از این ریشه گرفته شده است ولی بعضی می‌گویند: مخنّث از «خنث»به معنای شکسته شدن گرفته شده است.) ظاهر کلام او این است که مخنّث به معنای کسی است که خود را نرم می‌کند و حالات زنانه می‌گیرد نه کسی که مفعول واقع می‌شود همان طور که فیّومی‌مخنّث را این گونه معنا کرده است ؛زیرا او می‌گوید:«و یقال بل سمی‌لتکسّره »که ظاهرش این است که معنای او با معنایی که صاحب آن قول می‌گوید،یکی است، فقط اختلاف در ریشه ای است که مخنّث از آن مشتق شده است و این در حالی است که معنایی را که آن قول مطرح می‌کند معنای حالت زنانه را گرفتن است، نه مفعول واقع شدن) ولی ظاهراً نظر طریحی صحیح است؛ زیرا درحدیث دیگری، امام صادق (ع) مخنّثون را در مقابل زنانی قرار داده است که مساحقه می‌کنند، که این حدیث خواهد آمد.

3- « عن علیّ (علیه السلام) قال: کنت مع رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و

آله) جالساً فی المسجد حتّی أتاه رجل به تأنیث فسلّم علیه فردّ علیه السّلام ثمّ أکبّ رسول اللّه إلی الأرض یسترجع ثم قال: مثل هذا فی امتی!انّه لم یکن مثل هؤلاء فی امّة الّا عذبت قبل الساعة[15]» ترجمه: (امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: با رسول خدا در مسجد نشسته بودیم که مردی که در او تأنیث بود، به حضرت سلام کرد و حضرت جواب سلام او را داد، سپس کلمه ی استرجاع را بر زبان جاری ساختند و فرمودند: مثل این اشخاص اگر در امّتی باشند آن امّت عذاب می‌شود).

4- روایاتی که از تشبّه به زنان در لباس پوشیدن نهی می‌کند مثل این دو روایت:الف- « قال الصّادق (علیه السّلام)- فی جواب من سأل عن الرجل یجرّ ثیابه -: إنّی لأکره أن یتشبّه بالنّساء[16]» ترجمه: شخصی سؤال کرد حکم مردی که در هنگام راه رفتن، لباسش به زمین کشیده می‌شود چیست؟ حضرت فرمود: من از اینکه او شبیه به زنان شود، کراهت دارم) این روایت ظهور در حرمت ندارد زیرا اوّلاً می‌فرماید: « إنّی لأکره» و کراهت را نسبت به خودشان می‌دهد و نمی‌فرماید:« هو مکروه » یا«هو حرام» و ثانیاً لفظ کراهت در لسان احادیث، ظهور در حرمت ندارد.

ب- « قال الصادق (علیه السلام): کان رسول الله (صلّی الله علیه و آله) یزجر الرجل أن یتشبّه بالنّساء و ینهی المرأة أن تتشبّه بالرجال في لباسها[17]» ترجمه:( رسول اکرم همیشه مردان را از این که در لباس شبیه زنان و زنان، شبیه مردان شوند نهي می‌فرمود ) البتّه ظاهراً قید « في لباسها » فقط برای زنان است و نهیی  که برای مردان است که شبیه به زنان نشوند، هم در لباس و هم در غیر آن است؛زیرا اوّلاً حضرت با کلمه ی« ینهی» حکم  جمله ی دوّم را از جمله ی اوّل جدا کرده است و ثانیاً:ظهور«لباسها» در این مطلب است؛زیرا اگر« لباسها» قید هردو بود، باید « في اللّباس» می‌فرمود و آن را به ضمیر مؤنث اضافه نمی‌فرمود.

5- اجماع یا شهرت: محقّق اردبیلی در نقد این اجماع می‌فرماید[18]: «  و الإجماع غیر ظاهر فیما قیل.» ترجمه: (اجماعی که از کلمات علماء به دست می‌آید، بر مطلب مورد بحث ما نیست (بلکه آنچه مورد اجماع واقع شده است این است که مرد از آنچه بر او حرام است مثل طلا و حریر اجتناب کند.)

6- این عمل غشّ است و غشّ حرام است. علّامه ی حلّی در کتاب

« منتهی المطلب[19]» به این دلیل استدلال کرده است و محقّق اردبیلی به این دلیل ایشان اشکال می‌کند و می‌فرماید:«و کذا کونه غشّاً»[20]یعنی:( ادلّه ای که غشّ را حرام کرده است، این فرد را شامل نمی‌شود و ظهور در موارد دیگری دارد.) بررسی بحث غشّ موجب إطاله ی کلام و خروج از بحث می‌شود لذا به توضیح کوتاهی اکتفا می‌شود. ادلّه ی حرمت غشّ برای غشّ در هنگام معامله است، پس بسیاری از افراد تشبّه زن و مرد به یکدیگر را شامل نمی‌شود و فقط مواردی را در بر می‌گیرد که برای بالا رفتن قیمت مرد مثلاً او را لباس زنانه بپوشانند و یا او حالات زنانه  به خود بگیرد. علاوه بر این که باید این زینت مخفی باشد و طرف مقابل را به اشتباه بیندازد.

7- تشبّه زن و مرد به یکدیگر، موجب ذلّت و خوار شدن انسان شده و این کار حرام است. این دلیل را مرحوم وحید بهبهانی درحاشیه بر مجمع الفائدة[21] مطرح کرده است و در آخر کلامش با « فتأمّل» اشاره به عدم جامعیت این دلیل کرده است؛ زیرا اگر این کار شایع شود، به حدّی که هنوز از مختصّات جنس مخالف شمرده شود، انجام آن عمل انسان را ذلیل نمی‌کند. حتّی جایی که به تنهایی این عمل را انجام دهد و هنوز این عمل برای همجنس های او شایع نشده است معلوم نیست در همه ی موارد آن،ذلّت به حدّی برسد که موجب حرمت شود.

8- لباس جنس مخالف را پوشیدن لباس شهرت است و پوشیدن لباس شهرت حرام است.

از آن جهت که این دلیل مثل دلیل چهارم به بحث ریش تراشی مربوط نیست از بررسی آن خودداری می‌کنیم و خوانندگان محترم را به کتب فقهی ارجاع می‌دهیم.

اینک نوبت این بحث رسیده است که موضوع حرمت دربحث تشبّه زن و مرد به یکدیگر چیست؟ وجوه زیادی در مسأله وجود دارد که به بررسی آن می‌پردازیم.

1-   مراد لواط و مساحقه باشد.

2-   مراد،به زیّ و هیئت یکدیگر در آمدن باشد مثل این که مرد به صورت نازک صحبت کند و زن مثل مردان به صورت کلفت تکلّم نماید.

3-   لباس مختصّ به یکدیگر را پوشیدن باشد.

 4-  هر یک از این سه مورد، موضوع حرمت است.

5- اجتماع بعضی از این ها مثل مورد دو و سه با هم موضوع حرمت است.

امّا بررسی وجه اوّل: أدلّه ای که می‌توان برای اثبات این وجه اقامه کرد.

 1- روایت:« فیهنّ قال رسول الله...» که در مورد مساحقه وارد شده است که گذشت. تقدیم ظرف (فیهنّ) بر عامل، ظهور در حصر دارد و به قرینه ی این که در نبوی مشهور تشبّه زنان به مردان در مقابل تشبّه مردان به زنان قرار گرفته است، مراد از تشبّه مردان به زنان، عمل لواط می‌شود.

2- روایت أبی خدیجه:« و هم المخنّثون و اللّائی ینکحنَ بعضهنّ بعضاً.»که ظهور در حصر دارد، اگرچه ظهور آن از مورد اول ضعیف تر است. و لذا سیّد یزدی فرموده است:« یمکن أن یکون من باب ذکر الفرد الأعلی مع إمکان دعوی تعدّد النّبوی ففی أحدهما أراد خصوص هذا المعنی و في الآخر الأعمّ.» ترجمه:( ممکن است بگوئیم این که حضرت در این روایت، لواط و مساحقه را تفسیر نبوی مشهور قرار داده است، از باب ذکر کردن فرد أعلا و مصداق أتمّ  برای نبوی مشهور می‌باشد نه اینکه تنها مصداق نبوی مشهور، اینها باشند. علاوه بر این که ممکن است بگوئیم چند حدیث از رسول اکرم به این مضمون وارد شده و رسول اکرم چند بار این کلام را فرموده است و امام صادق (علیه السلام)در این روایت تفسیر یکی از آن احادیث را فرموده اند.)امّا روایتی که در مستدرک الوسائل آمده:

« قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): لعنة الله و لعنة الملائکة علی رجل تأنّث و امرأة تذکّرت و رجل تحصر و لاحصور بعد یحیی[22]» ترجمه: (لعنت خدا و ملائکه بر مردی که تأنّث و زنی که تذکّر داشته باشد و زنی که ازدواج نکند و ازدواج نکردن بعد از یحیی مطلوب نیست.)، ظاهرش این است که مراد از تأنث و تذکّر، لواط و مساحقه است؛ زیرا بعد از آن، سخن از عدم ازدواج می‌آورد که یکی از علل و مناشئ وقوع لواط و مساحقه است. ولی چون این روایت در مقام تفسیر روایت نبوی مشهور نیست، اثبات نمی‌کند که وجه دوّم و سوم حرام نیستند بلکه فقط اثبات می‌کند که لواط و مساحقه حرام است. ولی نکته ای که از این حدیث استفاده می‌شود این است که « تأنّث » در این روایت به معنای لواط به کار رفته است در حالی که در روایت قوم لوط که گذشت، به هیچ وجه نمی‌شد عبارت « فیها تأنیث » را حمل بر لواط کنیم و این که بین معنای «تأنّث» و «تأنیث» تفاوت قائل شویم، بسیار بعید است؛ پس این نظریّه تقویت می‌شود که این دو عبارت مشترک معنوی هستند و برای اثبات یکی از مصادیق آن نیاز به قرینه داریم. از مطالب گذشته واضح شد که دلیل سوم که روایت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود اگر چه با معنای لواط سازگار نیست ؛ زیرا در روایت آمده است که ما نشسته بودیم که مردی که به او تأنیث بود وارد گشت. اگر مراد لواط بود باید می‌گفت: دو مرد در حال لواط بودند نه این که بگوید: یک مرد که در این حال بود، وارد گشت و ثانیاً اگر در حال لواط بودند باید می‌فرمود: - در مسجد نشسته بودیم که ناگاه دیدیم، دو نفر مشغول این عمل هستند نه این که بگوید: « حتّی أتاه رجلٌ... » و این روایت اگرچه اثبات می‌کند که یکی از وجوه چهارگانه ی أخیر حرام هستند، ولی چون در مقام تفسیر نبوی مشهور نیست اثبات نمی‌کند که مراد از نبوی هم غیر از وجه اوّل است.

و مانند این روایت، روایت اوّل از دلیل دوّم که روایت در علل الشرائع است که گذشت. درآن روایت نیز حملِ عبارت ِ « به تأنیثٌ » بر لواط خیلی بعید است ؛ زیرا اوّلاً کسی در مسجد، آن هم مسجد رسول خدا این عمل را انجام نمی‌دهد. و ثانیاً: به همان قرینه ای که در بالا گذشت و آن این که تعبیر « رجلاً به تأنیث » دارد که با لواط که عملی دو طرفی می‌باشد، مناسب نیست، اگرچه در لواط فقط مفعول، به او« به تأنیث» صادق است ولی برای لواط تعبیر« رأی رجلاً به تأنیث» آورده نمی‌شود بلکه گفته می‌شود:« رأی رجلین في حال کذا» یعنی دو نفر را در فلان حالت مشاهده نمود.

و چون این روایت مفسّر نبویِ مشهور است و احتمال لواط در آن، داده نمی‌شود پس جمع این روایت با دو قرینه ای که گذشت که دالّ بر این بود که مراد از نبوی لواط و مساحقه است، این است که از ظهور روایات قبلی در حصر، دست برداریم پس جمع بین أدلّه، آن است که مراد از نبوی، هریک از شباهت هاست چه به عمل جنسی باشد و چه نباشد و این همان احتمال چهارم یا پنجم است.

دلیل وجه دوّم: دلیلی که خصوص این وجه را اثبات کند، یافت نشد. فقط اطلاق نبوی وجود دارد که بررسی آن خواهد آمد و همان طور که گذشت دلیل سوم حرمت و روایت اوّل از دلیل دوّم، در آن احتمال لواط و مساحقه نمی‌رود پس یا یکی از وجوه چهارگانه ی آخر اثبات می‌شود و  به مقتضای علم اجمالی، تمامی‌این چهار وجه باید ترک شوند؛ زیرا مسأله، از باب اجمال موضوع می‌باشد. ولی چون بعضی از این وجوه چهارگانه حرام قطعی هستند، علم اجمالی منحلّ می‌شود و اجراء أصل عدم حرمت در وجوهی که شکّ در حرمت آنها وجود دارد معارضی ندارد. مثلا آنچه یقیناً حرام است،وجه سوم است همان طور که حرمت آن به زودی اثبات می‌گردد. و همین طور وجه پنجم قطعاً  حرام است ؛ زیرا در آن دو روایت یا حالت زنانه به خود گرفتن بوده است و یا زینت یا لباس های زنانه پوشیدن که هرکدام که باشد جمع این دو با هم قطعاً در بردارنده ی حرام است.

دلیل وجه سوم: 1- روایتی که در مستدرک الوسائل آمده است[23]: « قد لعن رسول الله (صلّی الله علیه و آله) سبعة: الواصل شعره بشعر غیره و المتشبّه من النساء بالرّجال و الرجال بالنساء و المفلّج بأسنانه و الموشم بیده و الداعي الی غیر مولاه و المتغافل علی زوجته و هو الدیّوث.» ترجمه: (رسول اکرم هفت گروه را لعن فرمود: کسی که موهای سرش را با موهای دیگری ببندد، مردی که خود را شبیه به زنی و زنی که خود را شبیه به مردی کند، کسی که با وسیله ای بین دندان هایش فاصله بیندازد، کسی که دستش را خال کوبی کند، کسی که دیگران را به سوی غیر مولای خودش بخواند، کسی که از زنش غافل باشد و زنش با غیر شوهرش ارتباط داشته باشد و شوهر بی غیرت باشد.) از سیاق این حدیث به دست می‌آید که مراد از تشبّه زن و مرد به یکدیگر، زینت ها و لباس های یکدیگر را پوشیدن است. این روایت از آن جهت که مستقیماً تفسیر نبوی مشهور را نکرده است، نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که مراد از نبوی مشهور فقط این وجه می‌باشد.

2-روایتی که در مستدرک الوسائل آمده است[24]:« قال عروة: دخلتُ علی فاطمة بنت علی بن أبیطالب (علیه السّلام) و هي عجوزة کبیرة و في عنقها خرزٌ و في یدها مسکتانِ فقالت: یکره للنّساء أن یتشبّهن بالرجال .» ترجمه: (عروه می‌گوید: نزد دختر امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتم در حالی که او پیرزنی بود که در گردنش جواهر و در دستانش دو مسک بود. سپس فرمود: این که زن، شبیه مرد شود مکروه است.) از سیاق این حدیث استفاده می‌شود که مراد از تشبه، لباس مرد را پوشیدن و زینت های او را به کاربردن است یعنی عروه این گونه نقل می‌کند که دختر حضرت،زینت های زنانه داشت و فرمود: برای زن، زینت های مردانه کراهت دارد.

لکن این حدیث، مبتلا به مشکلات زیادی است که استدلال به آن را خدشه دار می‌کند. اوّلاً: قول دختر حضرت حجّت نیست مگر این که به عنوان نقل کننده از یکی از معصومین (علیهم السلام) باشد و وثاقت او ثابت شود تا روایت مورد وثوق باشد. نکته ای که حائز اهمیت است این است که اگرچه این مضمون در روایات زیادی وارد شده است ولی این که مراد، زینت و لباس های مردانه را پوشیدن باشد به حدّ تواتر نرسیده است که از بررسی سند مستغنی باشد. و ثانیاً: در روایت، لفظ« یکره» به کار رفته است و این لفظ همان طور که در مطالب پیشین گذشت ظهوری در حرمت ندارد. و ثالثاً: چگونه عروه، گردن و دست نامحرم را دیده است و چگونه دختر حضرت، خود را از او حفظ نکرده است، لذا در صدق این قضیّه، شبهه ای قوی مطرح می‌شود اگرچه ممکن است بگوئیم این زینت ها روی لباس بوده اند یا بگوئیم عروه محرم او بوده است.

3-قال الصّادق (علیه السلام)[25]:« انّ رسول الله (صلّی الله علیه و آله) نهی النّساء أن تکون متعطّلات من الحلیّ أو یتشبّهن بالرّجال و لعن من فعل ذلک منهنّ.» ترجمه: ( به درستی که رسول خدا، زنان را از دو أمر نهی فرمودند، یکی اینکه خالی از زینت باشند و دیگر اینکه شبیه به مردان شوند و هرکس این گونه شود را لعن فرمودند.) ظاهر تشبّه در این حدیث به قرینه ی ما قبل آن که بحث از زینت است، این است که زنی در زینت ها و لباس هایش شبیه مردان شود.

4-   دو روایتی که در دلیل چهارم حرمت گذشت. مرحوم شیخ انصاری می‌فرماید[26]: « و فیهما خصوصاً الاولی بقرینة المورد ظهور في الکراهة» ترجمه: ظاهر این دو روایت کراهت است نه حرمت، مخصوصاً روایت اوّلی؛ زیرا روایت اوّل در مورد جرّ ثیاب است که قطعاً حرام نیست.) و میرزا حبیب الله رشتی در تعلیقه ی برمکاسب می‌فرماید[27]: « قال الاستاذ السناد و قد یمنع من ذلک بدعوی دلالته علی الحرمة أو اشعاره بها لأنّ التشبّه بالجرّ اذا کان مکروهاً مع ما فیه من کمال البعد في المشابهة کان التشبّه في اللباس محرّماً.» ترجمه: (استاد ما شیخ انصاری فرمود: می‌توان ادّعا کرد که این دو روایت ظهور یا اشعار در حرمت دارند؛ زیرا وقتی جرّ ثیاب که ایجاد مشابهت زیادی با زنان را ندارد مکروه است پس لباس زنانه پوشیدن که ایجاد شباهت بیشتری به زنان دارد حرام است .) البته این مطلب از حدّ اشعار تجاوز نمی‌کند ؛ زیرا ممکن است لباس زنانه پوشیدن که شباهت بیشتری به زنان ایجاد می‌کند کراهت شدیدتری داشته باشد نه این که حرام باشد.

آیت الله خوئی می‌فرماید[28]:« انّ الظاهر من اللباس في الروایة: أن یتزیّا کلّ من الرجل و المرأة بزیّ الآخر و من البدیهی انّه من المحرّمات فی الشّریعة .»  کلام ایشان متین است.

5-« قال الصادق (علیه السلام)[29]: فایّاک أن تزیّن الّا في أحسن زیّ قومک » ترجمه:( بپرهیز از اینکه زینت کنی مگر به بهترین هیئت قومت ) این حدیث به قرینه ی قبل آن: « اظهار النعمة أحبّ الی الله من صیانتها»(اظهار نعمت نزد خدا از حفظ نعمت محبوبتر است) در مقام بیان این مطلب است که بهتر است که زینت کردن تو، مطابق با بهترین زینت های قومت باشد نه پایین تر از آن و ضمناً می‌فهماند که در زینت کردن، از بهترین زینت های مرسوم در قوم، تجاوز نکنید، و یکی از زینت های مرسوم در قوم،آن است که زنان لباس خاصّ و زینت های خاصّی می‌پوشند و مردان نیز همین طور زینت های خاصّی دارند. لذا از این حدیث استفاده می‌شود که زینت های جنس مخالف را انجام ندهید. لکن این حدیث چون در مقام استحباب زینت بهتر است، استفاده ی حرمت در جایی که خارج از زینت قوم باشد مشکل است و اگر هم بپذیریم در مقام بیان نسبت به این جهت هم بوده است ظاهر آن کراهت است.

بنابراین اگرچه برخی از ادلّه تامّ نمی‌باشند، ولی اثبات شد که تشبّه زن و مرد به یکدیگر در زینت و لباس حرام است.

دلیل وجه چهارم: إطلاق نبوی مشهور می‌باشد؛ زیرا روایاتی که در تفسیر آن وارد شده اند و ظهور در حصر در عمل جنسی دارند را به قرینه ی بعضی از روایات دیگر، از ظهور آن در حصر، رفع ید کردیم، بنابراین نبوی مشهور بر اطلاق خود باقی می‌ماند. مرحوم لاری می‌فرماید[30]:« بل الأظهر من التشبّه و التأنّث عموم تشبّه أحدهما بالآخر سواء کان في خصوص التزیین أم في غیره و سواء کان في خصوص الأفعال الخاصّة کملوطیّة الرّجل أو مجرّد الشکل و الصورة کحلق اللّحی للرجل و الرأس للمرأة أو في محض الکیفیّة و السیرة کتکشّف المرأة و تستّر الرجل أو في محض اللّباس و الحلیة أو في محض التکلّم و اللّهجة أو في الکنیة و التسمیة أو في محض المحبّة و الرّغبة لکلّ منهما في عمل الآخر سوی ما یقتضیه حدیث الرفع امتناناً».

ظاهراً مراد ایشان از ذکر حدیث رفع، آن است که اگر کسی نمی‌دانست بعضی از این موارد حرام است و آن را انجام داد ،عقاب نمی‌شود اگرچه حکم واقعی آن حرمت است یا موارد دیگری از آنچه در حدیث رفع ذکر شده است مثل این که از روی نسیان،آن را انجام دهد.

ولی آوردن حدیث رفع در این مقام، جالب به نظر نمی‌رسد ؛ زیرا در مقام بیان حکم واقعی تشبّه هستیم نه حکم ظاهری آن. و شاید مراد ایشان، فقره ی آخر باشد یعنی جایی که فقط دوست دارد أعمال جنس مخالف را انجام دهد، اگرچه تشبّه صدق می‌کند ولی روایاتی که می‌فرماید: بر نیّت گناه عقاب نمی‌شوید و از شما رفع شده است، حرمت آن یا عقاب بر آن را بر می‌دارد. ولی این مطلب هم نادرست است ؛ زیرا این روایات عقوبت بر نیّت گناه را برمی‌دارد نه جایی که خود نیّت، حرام و گناه باشد؛ زیرا فرض، این است که اگر مرد یا زن دوست داشته باشند که أعمال طرف مقابل را انجام دهند، بر همین محبّت اینها، عنوان « تشبّه » صادق است و حرام است. و مراد ازحدیث رفع، نیّت گناهی را داشتن است نه اینکه خود نیّت، گناه باشد.

 دلیل وجه پنجم: به مجرّد پوشیدن لباس جنس مخالف یا به مجرد نازک یا کلفت کردن صدا، عنوان تشبّه صدق نمی‌کند،بلکه اگر چند امر از این شباهت ها انجام شد عنوان تشبّه، صدق می‌کند.

نقد این وجه: این که با مجرّد این که مردی لحظاتی لباس زنانه بپوشد بر عمل او تشبّه صدق نمی‌کند، مطلب صحیحی است ولی این باعث نمی‌شود که اگر شخصی در مقدار قابل اعتنایی، لباس زنانه بپوشد یا صدای خود را شبیه به زن کند، عنوان تشبّه بر آن صادق نباشد. و به تعبیر دیگر اگرچه اصل تشبّه از امور قصدی نیست ولی در بعضی از مصادیقش برای صدق تشبّه، قصد، شرط است مثلاً کسی که برای امتحان این که لباس،چه اندازه ای دارد، لباس زنانه ای را پوشید بر عمل او تشبّه صدق نمی‌کند.

یک دلیل وجود دارد که  تأنیث، در دلیل سوم حرمت، به معنای لواط و مساحقه نیست و باید آن را بر یکی از وجوه چهارگانه حمل کرد. این استدلال، استدلالی دقیق است که مقدّمات زیادی دارد.

الف در روایتی آمده است که بر مخنّث سلام نکنید. « قال الصادق (علیه السلام) عن ابیه: لا تسلّموا علی الیهود و لا علی النصاری و... و لا علی المخنّث...[31]» ترجمه: « بر یهود و نصاری سلام نکنید... و بر مخنّث سلام نکنید...»

ب - « لا تسلّموا » اطلاق دارد یعنی نه به آنها سلام کنید و نه جواب سلام آنها را دهید چه این نهی، حرمت را بفهماند یا اینکه کراهت را بفهماند.

ج در دلیل سوم حرمت که گذشت این گونه آمده است:« کنتُ مع رسول الله (صلّی الله علیه و آله) جالساً في المسجد حتّی أتاه رجل به تأنیث فسلّم عیه فرّد علیه السّلام » همان گونه که ملاحظه می‌فرمایید در این روایت آمده است که رسول اکرم به او سلام کرد یا جواب سلام او را داد، پس معلوم می‌شود که عبارت «به تأنیث» معنایی غیر از مخنّث دارد و قبلاً اثبات شد که مخنّث به معنای لواط کار است و این شخص که نزد رسول اکرم آمد لواط کار نبود و گرنه حضرت به او سلام نمی‌کردند پس دلیل سوم حرمت، ظهور در یکی از وجوه چهارگانه ی أخیر پیدا می‌کند. و همچنین روایاتی که در آن « به تأنیث » یا « فیه تأنیث » به کار رفته است، ظهور در یکی از این وجوه چهارگانه پیدا می‌کند.

لکن این استدلال تمام نیست؛ زیرا أوّلاً معلوم نیست مقدّمه ی دوّم تمام باشد و ممکن است رسول اکرم جواب سلام او را داده باشد نه این که ابتدا به سلام کرده باشد و اطلاق روایت محل تأمّل است. و ثانیاً: همان طور که گذشت تأنیث، مشترک معنوی می‌باشد و با قرائن خاصّ، یکی از مصادیق آن مشخّص می‌شود و در این روایت همان طور که گذشت، قرائنی وجود دارد که مراد از « تأنیث »، عمل جنسی نیست ولی قرائنی که در این روایت وجود دارد اثبات نمی‌کند که « تأنیث » در بقیّه ی روایات نیز، غیر از معنای لواط را می‌دهد.

 



[1]. وسائل الشیعة ج12ص211.

[2]. ج76 ص 65تا 68.

[3]. مصباح الفقاهة ج1ص260.

[4]. ج1ص147.

[5]. ج2ص602.

[6]. وسائل الشیعةج14ص261.

[7]. همان..

[8]. ج2ص234.

[9]. ص29.

[10]. ص19.

[11]. الکافی ج5ص544.

[12]. مجمع البحرین ج2ص252.

[13]. ص183

[14]. ج1ص531.

[15]. وسائل الشیعة ج12ص212

[16]. وسائل الشیعة ج3ص354

[17]. همان.

[18] . مجمع الفائدة و البرهان ج8 ص85

[19] . ص 1013.

[20]. مجمع الفائدة و البرهان ج8ص85.

[21]. ص36.

[22]. ج2ص531.

[23]. ج13ص95.

[24]. ج3ص247.

[25]. مستدرک الوسائل ج3 ص247.

[26]. المکاسب ج1ص175.

[27]. التعلیقة علی المکاسب ص50.

[28]. مصباح الفقاهة ج1 ص210.

[29]. وسائل الشیعة ج3 ص342.

[30]. التعلیقة علی المکاسب ص89.

[31]. بحار الانوار ج76 ص4.