حکم ریش بیش از یک قبضه
بررسی حکم ریش بیش از یک قبضه»
در روایات بسیاری، ریش گذاشتن بیش از یک قبضه، امری نامطلوب دانسته شده است. آنچه در این مقام، مهمّ است، بررسی حکم آن است که این کار حرام است یا مکروه. و مراد از قبضه چیست؟
امّا نسبت به حکم آن، باید گفت که صریح کلمات بسیاری از علماء، مثل شیخ حرّ عاملی در وسائل الشیعة[1]، کراهت آن یا استحباب کوتاه کردن آن در زمانی که به حدّ یک قبضه رسید، میباشد. علّامه ی مجلسی در حلیة المتّقین[2] میفرماید: زیاده از قبضه گذاشتن مکروه است و احتمال حرمت نیز دارد. اینک باید به نقل روایات مربوط به این مسأله و بررسی آن پرداخته شود.
1- « عن علیّ بن ابیطالب (علیه السّلام) کان یقول: و ما جاوز القبضة مِن مُقدَّم اللّحیة فجَزّوه[3]»
2-« عن أبی عبد الله (علیه السّلام): مِن سعادة المرء خفّة لحیتِه»[4]
3-« عن أبی عبد الله (علیه السّلام): ما زاد علی القبضة ففی النّار، یعنی اللّحیة[5]»
4-« عن أبی عبد الله (علیه السّلام): ما زاد من اللّحیة عن القبضة فهُو فی النّار[6]»
5-« عن أبی عبد الله (علیه السّلام): تقبض بیدک علی اللّحیة و تجُزّ ما فضل[7]»
6-« عن أبی عبد الله (علیه السّلام): یعتبر عقلُ الرّجل فی ثلاثٍ: فی طول لحیتِه و فی نقشِ خاتمه و فی کنیتِه»[8]
7- أمیر المؤمنین (علیه السّلام) در مذمّت اهل بصره میفرماید: « حتّی أتت أهل بلدة قصیرة أیدیهم، طویلة لحاهم قلیلة عقولُهم»[9] ترجمه: (تا اینکه ساکنین شهری که دستانشان کوتاه، ریششان بلند و عقولشان ناقص بود، آمدند).
در میان این روایات، روایت اوّل و پنجم را میتوان دلیل برای حرمت دانست. امّا روایت اوّل، به خاطر اینکه در آن، امر به قطع بیش از یک قبضه شده است و ظهور امر در وجوب است. و در روایت پنجم، جمله ی فعلیّه (تجزّ) به کار رفته که بنابر قول بعضی ازاصولیّین، ظهوردر وجوب دارد.
ولی روایت سوم و چهارم، ظهور در حرمت ندارند ؛ زیرا در این دو روایت، آتش برای موهای زائد بر قبضه در نظر گرفته شده است نه برای خود شخص. پس معنای ظاهر این دو روایت، این است که، موهای زائد بر قبضه، مستحقّ سوزانده شدن و از بین رفتن است نه اینکه خود شخص، مستحقّ آتش جهنّم باشد که از آن حرمت و کبیره بودن آن استفاده شود.
و همچنین روایت هفتم، ظهوری در حرمت ندارد ؛ زیرا مذمّت آنها، ممکن است به خاطر کار احمقانه ای است که آنها مرتکب میشدند یعنی ریش خود را بیش از یک قبضه نگه میداشتند نه به خاطر اینکه مرتکب فعل حرامیشده باشند. امّا روایت دوّم، ظاهر آن، مجرّد مطلوبیّت کوتاه بودن ریش است و دلالت بر وجوب ندارد.
بلکه ظهور آن در عدم وجوب به حدّی قوی است که موجب میشود که به مقتضای جمع بین روایات، روایات اوّل و پنجم از ظهور در حرمت ساقط شوند. زیرا با تتبّع در روایات، مشخّص میشود که تعبیر « مِن سعادة المَرء » و تعابیر مشابه آن در امور مطلوب به کار میروند نه امور واجب.
مثلاً در روایتی آمده است: « و إنّ مِن سعادة المرء أن یَطول عمرُه»[10]، در روایت دیگری آمده است: « انّ مِن سعادة المرء المسلم أن یشبهَه ولدُه و المرأة الجَملاء ذات دینٍ و المَرکب الهَنیء و المَسکن الواسع»[11] ترجمه: (از سعادت مرد مسلمان آن است که چهار چیز را دارا باشد: شباهت فرزند به او، زن زیبای دیندار، مرکب تندرو و خانه ی بزرگ) و همچنین است
بسیاری دیگر از روایات که اموری مشابه این امور را از سعادت مرد دانسته است. نکته ای که در مورد روایت دوّم، باقی میماند، روایتی است که این حدیث را تفسیر میکند.
« قیل للصّادق (علیه السّلام): إنّ مِن سعادة المرء خفّة عارضیه، فقال (علیه السّلام): و ما فی هذا من السّعادة، انّما السّعادة خفّة ماضِغَیه بالتّسبیح»[12] ترجمه: (به امام صادق (علیه السّلام) عرض شد که کوتاهی ریش از سعادت مرد است. حضرت فرمود: در کوتاهی ریش سعادتی نیست، سعادت،فقط در این است که دو فکّ انسان در حال ذکر خدا باشد). در این حدیث، سه احتمال وجود دارد:
1- کوتاهی عارضان نیز از سعادت مرد است ولی درحال ذکر بودن بسیار بالاتر از کوتاه بودن عارضان است و حضرت صدور و دلالت حدیثی را که در مورد کوتاهی عارضان نقل شده را قبول دارد.
2- حصر، حصر حقیقی باشد و حضرت، صدور آن حدیث را منکر هستند.
3- حصر، حصر حقیقی است و حضرت، صدور آن حدیث را قبول دارند و در این روایت، مراد از آن روایت را بیان میکنند.
ظاهر، احتمال اوّل است ؛ زیرا اگر مراد، احتمال دوّم بود، حضرت باید قرینه ی محکمیبر دروغ بودن روایت منقوله را میآوردند و اگر مراد، احتمال سوم بود، اینکه حضرت، در روایت اوّل، به گونه ای تکلّم کرده باشد که مخاطبین آن، معنای دیگری را بفهمند، خلاف حکمت است.
و همچنین روایت ششم نیز، ظهوری قوی در عدم حرمت باقی گذاشتن ریش بیش از یک قبضه دارد؛ زیرا در سیاق اموری واقع شده است که واجب نیستند.
امّا راجع به اینکه مراد از یک قبضه چیست، باید گفت که مراد، این است که در انتهای چانه، دست را قرار داده و به صورت مُشت در آورد، نه اینکه دست را زیر لب پایین قرار دهد و یک مشت را حساب کند؛
زیرا ظاهر، آن است که به موهای زیر لب پایین که « عُنفُقه » نام دارد، لحیه گفته نمیشود، در حالی که در روایات آمده که لحیه از یک قبضه بیشتر نشود و در روایت پنجم آمده که لحیه ات را قبض کن و اضافه را قطع کن.
وبلاگ فقاهتfeghahat