حکم حرمت ریش تراشی، متعلّق به مجموع ریش است یا جمیع ریش. »

با توجّه به این که برخی از علماء معاصر به خاطر این بحث،ریش پروفسوری گذاشتن را تجویز کرده اند،این بحث بحثی مهمّ به شمار می‌آید.  صُوَر ممکن در این بحث، چهار صورت است:

1- موضوع، لحیه به نحو استغراقی است. یعنی حلق هر مویی از ریش حرام است یا نگه داشتن هریک از آنها واجب است. مرحوم لاری در مجموع الرّسائل[1] به این معنا تصریح می‌کند.

البتّه مخفی نیست که عرف در اینجا تسامح می‌کند. یعنی حلق، زمانی حرام است که صدق کند که مقداری از ریش خود را تراشیده است و مجرّد حلق یک مو حرام نیست و در حقیقت بر آن، حلق لحیه صدق نمی‌کند.

2- موضوع، لحیه به نحو استغراقی مشروط است. یعنی حرمت یا وجوب، متعلّق به تک تک ریش هاست ولی حرمت آن، مشروط به این است که همه ی ریش تراشیده شود. یعنی اگر بعض ریش تراشیده شود، مرتکب حرامی‌نشده است ولی اگر همه ی ریش را بتراشد به تعداد موهای ریش، مرتکب گناه شده است.

3-موضوع، لحیه به نحو بدلی باشد. یعنی هر قسمتی از ریش را بتراشد حرام است و اگر بعض ریش را تراشید، حلق بقیّه ی آن حرام نیست، همان طور که اگر از شرب خمر به نحو بدلی نهی شود، اگر یک خمر نوشیده شود مرتکب حرام شده است ولی نوشیدن بقیّه ی خمرها برای او حرام نیست.

4- موضوع، لحیه به نحو مجموعی است. بنابراین فرض، بین حرمت حلق لحیه و وجوب ریش داشتن تفاوت است ؛ زیرا اگر حلق لحیه حرام باشد، می‌تواند بعض ریش خود را حلق کند؛ زیرا فرض، آن است که حرام، حلق مجموع لحیه است، ولی اگر ریش داشتن، واجب باشد، نمی‌تواند بعض ریش خود را بتراشد؛ زیرا فرض، آن است که نگه داشتن مجموع لحیه، واجب است و با تراشیدن بعض ریش، مجموع لحیه باقی نمی‌ماند. اینک نوبت به مقام اثبات می‌رسد، لذا باید ادلّه ی حرمت ریش تراشی مورد بررسی قرار گیرد.

دلیل اولّ: مفاد شهرت یا اجماع منقول مجمل می‌باشد و معلوم نیست که علماء، قائل به کدام وجه بوده اند.

دلیل دوّم: بنابراین آیه ی شریفه، تراشیدن بعض ریش هم حرام می‌شود؛ چون مصداق، « تغییر خلق الله » می‌باشد.

پس یا احتمال اوّل اثبات می‌شود و یا احتمال چهارم بنابر وجوب داشتن ریش.

دلیل سوم: در این دلیل، از تعبیر « اعفاء اللّحی » استفاده شده است. طبق این دلیل، تراشیدن بعضی از ریش جایز نیست؛ چون ظهور حدیث، مردّد بین احتمال اوّل و چهارم است و از آن جهت که ظهور این حدیث  در وجوب ریش داشتن است نه حرمت تراشیدن ریش، پس با هر دو تقدیر، تراشیدن بعض ریش جایز نیست.

دلیل چهارم و پنجم: نسبت به دلیل چهارم و پنجم که شباهت به کفّار و زنان بود، باید گفت که با تراشیدن بعض ریش اگر به حدّ قابل اعتنایی تراشیده شود، این دو عنوان نسبت به قسمت هایی که تراشیده شده است صدق می‌کند.

دلیل ششم: در این دلیل، از تعبیر « حلق اللّحیة » استفاده شده است. لذا باید معنای « لحیه » مورد بررسی قرار گیرد. اگر « لحیه » مشترک معنوی باشد، پس بر هر مویی از ریش،لحیه صدق می‌کند، ولی اگر وضع برای کلّ ریش شده باشد استعمال آن در جزء آن، مجاز خواهد بود مثل اینکه وقتی که دست شکست، گفته شود: انسان شکست و مراد از آن، دست باشد و با أصالة الحقیقة،این احتمال دفع می‌شود.نسبت به کلمه ی لحیه، سه احتمال وجود دارد:

1- لحیه،کلّ باشد: دلیل این وجه، کلام ابن فارس در کتاب فقه اللغة می‌باشد. او می‌نویسد: « و اللحیة لاتکون لحیة الّا شعراً علی ذقن و لحیین[2].» یعنی به موهای چانه به تنهایی یا به موهای عارضان به تنهایی،لحیه گفته نمی‌شود.پس لحیه، اسم برای کلّ است نه کلّی. ولی از آنجا که قول لغوی تا زمانی که موجب اطمینان نشود،حجّت نیست و کلام ابن فارس،خلاف معنای متعارف آن است،این وجه مردود است.بنابر این وجه، اگر حلق لحیه حرام باشد،تراشیدن بعضی از ریش حرام نیست ولی اگرریش داشتن واجب باشد، باقی گذاشتن تمام ریش واجب است.

2- لحیه، کلّی باشد: دلیل این وجه، معنای عرفی آن می باشد ؛زیرا به کسی که تازه مقداری ریش در آورده است،گفته می‌شود که لحیه دار است.ومعنای متبادر از لحیه، همین معنا می‌باشد.البتّه  این دلیل،محتاج به استصحاب قهقرایی می‌باشد که در زمان صدور این روایت نیز لحیه به همین معنا بوده است.ممکن است قرینه ی دیگری برای این وجه اقامه کرد و آن روایاتی است که در آن، از تعبیر «أعفوا اللحی» استفاده شده است، به این تقریب که جمع بستن لحیه،نشانگر این است که معنای لحیه،کلّی است نه کلّ ؛زیرا کسی که ریش کامل دارد،بنابرکلّ بودن لحیه،یک لحیه دارد نه چند لحیه.ولی این قرینه تمام نیست؛ زیرا جمع بسته شدن لحیه،به اعتبار تعدّد مکلّفین است؛ لذا در هیچ روایتی تعبیر «أعفِ اللحی»نیامده است،بلکه تعبیر«أعفوا اللحی» استفاده شده است.قرینه ی دیگر برای این وجه،کلام فیروز آبادی است.او می‌نویسد:«رجلٌ مسلوطُ اللحیة:خفیف العارضین[3].»زیرا اگرمعنای لحیه،کلّ بود،این معنایی که او ذکر کرده است، معنای مجازی لحیه خواهد شد،درحالی که غالباً در کتب لغت،معنای حقیقی ذکر می‌شود.این قرینه نیز مخدوش است؛ زیرا لغویّین در بسیاری از موارد، معنای مجازی کلمه را ذکر می‌کنند.بنا بر این وجه، اگر حلق لحیه را حرام بدانیم،حلق بعضی از ریش،حرام می‌شود،پس دلیل«حلق اللحیة من المثلة» حرمت حلق بعض ریش را اثبات می‌کند،ولی اگر ریش داشتن را واجب بدانیم، باقی گذاشتن تمام ریش واجب نیست.

3- لحیه، کلّی باشد و مجموع موهای عارضان به تنهایی و موهای چانه به تنهایی جزئیّات آن باشند و أجزاء موهای عارضان و چانه، جزء آنها باشند. مثل انسان که زید و عمر جزئی آن هستند و دست زید، جزء زید است نه جزئی برای انسان؛پس وقتی کسی، همه ی موهای عارضان را بتراشد و همه ی موهای چانه را باقی گذاشت، به او گفته می‌شود که او لحیه دارد نه اینکه گفته شود، بعضی از لحیه را دارد.ولی اگر بعضی از موهای چانه یا بعضی از موهای عارضان را باقی گذارد،او لحیه دار نیست، بلکه بعضی از لحیه را داراست. ولی این معنا نیز،خلاف معنای عرفی آن است. دلیل عقل،  حرمت حلق بعض ریش را اثبات می‌کند مگر اینکه مقدار کمی‌از آن را بتراشد.با این توضیحات،حال بقیّه ی ادلّه نیز واضح می‌شود.

بنابراین تراشیدن بعضی از ریش، به مقتضای ظهور ادلّه، جایز نمی‌باشد.امّا نسبت به چهار وجهی که در اوّل این فصل مطرح شد، باید گفت که وجه اوّل صحیح می‌باشدیعنی موضوع،لحیه به نحو استغراقی غیر مشروط است و دلیل این مطلب از مطالب گذشته به وضوح استفاده می‌شود.



[1] ص 304.

[2] المزهر ص334

[3] القاموس المحیط ج2 ص366