روح بزرگ سیّد ابوالحسن اصفهانی
در سر نماز جماعت سیّد ابوالحسن، شخصی سر پسرش را برید.
قاتل شخصی را خدمت ایشان فرستاد که به ایشان بگو: من می خواهم بیایم نجف درس بخوانم آیا ایشان اجازه می دهد؟!! آقا فرمودند: از نطر من مانعی ندارد، امّا ایشان در اینجا امنیّت ندارد. بهتر است برود ایران در جایی گمنام زندگی کند. پولی هم به واسطه دادند که به قاتل فرزندش بدهد!!! (حیات جاودانی ص111)
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 8:30 توسط سید حسین منافی
|
وبلاگ فقاهتfeghahat