اینکه عهد و نذر یک ماهیّتند یا دو ماهیّت، کسی از فقهاء یافت نشد که این دو را یک حقیقت بداند، بلکه فقهاء عهد را در أحکام، مثل نذر می­ شمارند، نه اینکه این دورا را موضوعاً یک ماهیّت بدانند.

اینک باید تفاوتهایی که میان این دو حقیقت إدّعا شده مورد بررسی قرار گیرد:

1 – آیت الله صدر می­فرماید: «أمّا الفرق بین النّذر والعهد بغضّ النّظر عن الألفاظ فلا وجوب له؛ لأنّهما معاً إلزامٌ للنّفس تجاه الله تبارک وتعالی فلابدّ فی التّفریق بینهما فی أخذ الألفاظ بنظر الإعتبار ومن الممکن القول عندئذٍ إنّ الفرد إن استعمل لفظ العهد کان عهداً وإلاّ کان نذراً وهذا معناه انّ النذر غیر منوطٍ بلفظه فلو قال: «نذر لله» أو قال: «لله علیّ» کان نذراً بخلاف العهد فإنّه منوطٌ بلفظه.»[1]

نقد: أوّلاً: تفاوت در لفظ، موجب تفاوت در معنا و ماهیت نیست؛ زیرا ألفاظ مترادف با اینکه حاکی از یک معنا و یک ماهیّت می­باشند، ولی در لفظ متفاوتند. و ثانیاً: ایشان به چه دلیلی «لله علیّ» را نذر می­داند، نه عهد. اگر هم در روایات، این صیغه مصداق نذر شمرده شده باشد، دلیل این نمی­شود که مصداق عهد نباشد.

2 – آیت الله اراکی می­فرماید: «والفرق بین العهد والنّذر انّ الأوّل إشهاده تعالی علی القضیّة والثّانی: جعل النّفس مدیوناً له تعالی ومطالبته تعالی للعمل فی الأوّل مطالبة للعمل بما جعله تعالی شاهداً علیه وفی الثّانی مطالبة لقضاء الحقّ والدّین.»[2]

نقد: این تفاوت، تفسیری است که دلیلی برای آن یافت نشد.

3 – آیت الله اشتهاردی نذر را یکی از مصادیق عهد می­شمارد، ولی وجه أعمّ بودن عهد را بیان نمی­کند.[3]

تحقیق در مسأله: عهد و نذر مفهوماً متباین هستند؛ زیرا عهد به معنای پیمان بستن است، ولی نذر به معنای واجب کردن چیزی است که واجب نمی باشد، ولی مصداقاً مساوی هستند؛ زیرا هرگاه انسان با کسی پیمان می­بندد، بر خود لازم می­کند که آن عمل را انجام دهد، بلکه اگر کلامی که ابن منظور از شافعی نقل کرد را بپذیریم، ممکن است قائل شویم که نذر أعمّ از عهد است؛ زیرا دیه لزوماً مورد تعهّد و پیمان کسی که جراحت را وارد می­کند نیست، بلکه در بسیاری از موارد او مجبور به پرداخت دیه می­شود بدون آنکه در این زمینه تعهّدی را داده باشد.



[1] - ما وراء الفقه، ج 7، ص 44.

[2] - کتاب البیع، ج 1، ص 354.

[3] - مدارک العروة، ج 20، ص 401.