اگر شک کنیم که مراد متکلّم، معنای حقیقی کلمه است یا معنای مجازی آن، لفظ را بر معنای حقیقی آن حمل می­کنیم. این اصل، از اصول لفظیه ای است که عقلاء در هنگام شک در مراد متکلّم جاری می کنند. عقلاء فقط در جایی به این اصل تمسّک می کنند که قرینه یا چیزی که صلاحیّت برای قرینه شدن بر معنای مجازی را دارد، وجود نداشته باشد. هم چنین این اصل، در مورد تحدید معنای حقیقی جاری نیست. یعنی اگر مراد متکلّم معلوم بود و شکّ شد که معنای مراد، معنای حقیقی لفظ است یا خیر، نمی توان با این اصل، إثبات کرد که معنای مراد متکلّم، معنای حقیقی آن لفظ است.

 

1 – وحید بهبهانی در بحث تعفیر چیزی که سگ از آن خورده این بحث را مطرح می­کند که تعفیر به تراب است یا تراب ممزوج با آب و می­فرماید: «إنّ الغسل بالتراب لا یمکن حقیقة فإمّا أن یکون المراد شبه الغسل وهو الدّلک ویکون التّراب مستعملاً فی معناه الحقیقی أو یرتکب المجاز فی التّراب وفی الغسل به أیضاً والأوّل أولی لأصالة الحقیقة إلاّ فیما ثبت خلافه.»[1]

2 – صاحب جواهر در بحث إشتراط حیض به بلوغ می­فرماید: «لِموثّقة عبدالرّحمن بن الحجّاج عن الصّادق (علیه السّلام) قال: ثلاثٌ یتزوّجن علی کلّ حالٍ إلی أن قال: «والّتی لم تحض ومثلها لا تحیض، قلتُ: ومتی یکون کذلک؟ قال: ما لم تبلغ تسع سنین فإنّها لا تحیض ومثلها لا تحیض.»[2]

والظّاهر انّ المراد بما قبل التّسع تحقیقاّ لا تقریباً لأصالة الحقیقة.»[3]

3 - إمام خمینی در بحث إمتزاج ما یصحّ التیمّم به بغیره می­فرماید: «فإذا وجب التیمّم علی الأرض ولم تکن قرینة توجب الإکتفاء بالفرد المسامحی المجازی لزم أن تکون الأرض خالصة عرفاً ویصدق علیها عنوانها من غیر مسامحة تحکیماً لأصالة الحقیقة.»[4]

4 – آیت الله سیّد محمّد سعید حکیم در بحث إستنجاء با حَجَر می­فرماید: «قال فی الجواهر: صرّح جملةٌ من الأصحاب بجواز الإستنجاء بالمتنجّس بالإستنجاء بعد غسله وتطیهره.»[5] فنسبة عدم إعتبار البکارة إلی المعظم قریبةٌ جدّاً بل قد یظهر من بعضهم حمل کلام جمیع من ذکره علی الکنایة عن إعتبار الطّهارة ومثله ما یظهر من المدارک من حمل المرفوع علی ذلک حیث استدلّ به علیه فإنّه وإن کان قریباً فی نفسه إلاّ أنّه مخالفٌ لأصالة الحقیقة بلا قرینة.»[6]

مراد ایشان از مرفوع، این روایت است: «عن أحمد بن محمّد عن أبی عبدالله (علیه السّلام):

«جرت السنّة فی الإستنجاء بثلاثة أحجار أبکار ویتبع بالماء.»[7]

5 – میرزا حبیب الله رشتی می­فرماید: «لو کانت الواسطة بین القاضیین الکتابة، تحقیق المقام هو أنّ الکتابة فیها امور عدیدة یمکن إستناد عدم الإعتبار إلیها، منها: إحتمال کونها إنشاءاً لا إخباراً لأنّ الصورة صالحة للإخبار والإنشاء کالقول فإنّه أیضاً إذا تردّد بین الإخبار والإنشاء یتوقّف فیه إلاّ أنّ الأقوال قد یکون الأصل فیها یقتضی الإخبار مثل صیغة الماضی مثل «حکمتُ» و «بعتُ» و «اشتریتُ» فإنّه لو شکّ فی مثل ذلک بل ارید به الإخبار أو الإنشاء فمقتضی أصالة الحقیقة الثّانی.»[8]



[1] - مصابیح الظلام، ج 5، ص 84.

[2] - کافی، ج 6، ص 85.

[3] - جواهر الکلام، ج 3، ص 142.

[4] - کتاب الطهارة، ج 2، ص 181.

[5] - جواهر الکلام، ج 2، ص 47.

[6] - مصباح المنهاج – کتاب الطهارة، ج 2، ص 106.

[7] - تهذیب الأحکام، ج 1، ص 24.

[8] - کتاب القضاء، ج 2، ص 24.