شخصی درب منزل سیّد ابوالحسن آمد و آهسته به او دشنام داد. سیّد به او فرمود: همین جا توقّف کن که من با شما کاری دارم. داخل منزل شد. طولی نکشید از منزل خارج شد و فرمود: این پول ها بگیر و هر وقت تنگ دست شدی به ما مراجعه کن. بعد فرمود: من آمادگی دارم هرگونه دشنام و ناسزایی را بشنوم و لکن تقاضای من این است که عرض و ناموس مرا مورد دشنام قرار ندهی. (حیات جاودانی ص 117)